گوشه پاساژ عمران، خيابان انقلاب

كــافـه آلما، همهچيز از جنس سيب
شفق محمدحسيني

هربار كه از اين خيابان گذر ميكنم، محال است با پديده تازهيي روبه رو نشوم. خياباني كه گوشه گوشهاش پر از خاطرات ناب است. حالا بعد از پنج سالي كه «آلما» اينجاست نميشود يك انقلابي تمام عيار باشي و تابه حال اينجا را كشف نكرده باشي. گوشه راست ضلع شرقي انقلاب را كه پياده طي كني، بعد از خيابان دانشگاه و هياهوي كتابفروشيها و دستفروشها و آدمهايي از هر شكل و شمايل، از كتاب به دستها گرفته تا هنرمندان و رانندههاي تاكسي و. . . كه گذر كني، به پاساژ عمران كه ميرسي، غير از كتابفروشي و خياطي و چند مغازه قديمي ديگر، از همان بيرون پاساژ تابلوي «كافه آلما» به چشم ميخورد.




















