به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



یکشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۳

بازم اون مریم نمیشه

فرامرز قاسمی 

 مریم نمیشه

اگه چشم آهو رو خمار کنن 

با عسل و هزار شراب هم بزنن 

رنگین کمونو توش بریزن 

و همه سرمه دنیا رو به اون وسمه کنن

باز اون چشم مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه


اون چشم مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه







 مریم نمیشه
اگه از برگ شقایق و تن یاس سپید ، 
از گل رز و هزاران لاله
 یه گل تازه بسازن وهمه عطر بهشت و بپاشن روش
باز گل مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه
اون گل مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه


اگه از تن ونوس وقامت یه سرو ناز 
از پر قو و هزاران مرمر 
بدنی تازه بسازن و رو پوستش 
همه جا مخمل و زیتون بکشن
باز بدن مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه
بدن مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه


اگه چشم آهو رو خمارکنن 
با عسل و هزار شراب هم بزنن 
رنگین کمونو توش بریزن 
و همه سرمه دنیا رو به اون وسمه کنن
باز اون چشم مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه
اون چشم مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه


اگه از رنگ عقیق و سرخی یک عشق داغ 
گرمی تب و هزاران یاقوت 
یه لب تازه بسازن و به اون مزه لذت رو بدن
بازاون لب مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه
اون لب مریم نمیشه بازم اون مریم نمیشه


اگه از شبی پراز راز و حریر شرم لخت
 از می ناب و هزاران بوسه 
یه شب تازه بسازند
 از گناه و التهاب اون شب و آتیش بزنن
باز شبی با مریم نمیشه دمی با مریم نمیشه
شبی با مریم نمیشه دمی با مریم نمیشه