به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۳

حاضرند به خاطر یک دستمال قیصریه ای را به آتش بکشند...

سیدمصطفی تاج زاده:
شمعک فتنه یا شمع آزادی؟
آیةالله حائری شیرازی در نامه ای دلسوزانه اما یک سویه و غیرواقع بینانه برچیدن حصر آقایان موسوی و کروبی را بدون پذیرش اشتباه توسط آنان شکستی خوانده است که هیچ نظامی آن را برنمی تابد.
ظاهرا ایشان از تحولات ربع قرن اخیر بی اطلاع است و نمی داند که در جهان معاصر حتی در رژیم های عقب مانده نیز دو نامزد معترض ریاست جمهوری را ولو قبلا نخست وزیر و رئیس مجلس هم نبوده باشند، بدون محاکمه در خانه خود بازداشت نمی کنند، چه رسد به آن که پایان دادن به آن بازداشت را شکست بخوانند. 
با وجود این بیان چند نکته را در باب پیشنهاد ایشان لازم می بینم:
۱- به باور من خطایی بزرگ تر از آن نیست که کسی تصور کند مرتکب اشتباهی نشده و یا نخواهد شد. خطا کردن اگر همزاد آدمی نباشد، از خصلت های اوست. بر این اساس پذیرش اشتباه را نشانه هوشمندی، اعتراف به آن را دلیل اعتماد به نفس، پوزش خواستن را فضیلتی اخلاقی و تلاش برای جبران مافات را مسئولیت پذیری یک انسان می دانم. هم چنان که معتقدم درس گرفتن از اشتباهات خود و دیگران بلوغ فکری فرد را به نمایش می گذارد و یکی از دوبال پیشرفت به شمار می رود. بال دوم استفاده از تجارب مثبت دیگران است.
۲- از بزرگترین نعمت هایی که خداوند به من ارزانی داشته قدرت درک خطاها و شهامت اعتراف به آن هاست. با وجود این، اقرار به اشتباه را در صورتی اخلاقی و مفید می دانم که تحمیلی نبوده داوطلبانه انجام شود و درباره موضوعی باشد که شخص، خود، اشتباه بودنش را تصدیق می کند. از نظر سیاسی نیز اعتراف به اعمال نادرست خویش زمانی موجه است که نقد دیگران بویژه حاکمان نیز ممکن باشد. دعوت به قبول خطا آن هم یک جانبه و با عنوان شرط آزادی از بند نه تنها به کشف حقایق و یا تصحیح امور کمک نمی کند بلکه این فرصت را برای صاحبان قدرت فراهم می آورد تا خاک بر چشم حقیقت بپاشند و بر تداوم مسیر غلط خویش اصرار ورزند. چنین اقدامی اعتراف به اشتباه نیست بلکه خود خطای بزرگی است که به انسدادطلبان امکان می دهد تا خطاهای به مراتب بزرگ تر خویش را در پشت آن پنهان سازند و خود را منزه از هر اشتباهی جلوه دهند. به سخن دیگر پوزش خواهی محصورین و محبوسین از به ظاهر ملت و در واقع از قدرت، پاداش دادن به پادگان گرایان است تا فضای جامعه را هم چنان امنیتی نگاه دارند. راهبرد بگیر و ببند را ادامه دهند و هر منتقدی را با استناد به اقدام مزبور ساکت و عنداللزوم سرکوب سازند. اقرار به اشتباه برای پایان دادن به بازداشت خانگی نه شمعک فتنه که شمع آزادی را خاموش می کند.
۳- مقامات عالی در جلسات خصوصی علت مخالفت خود را با خاتمه دادن به حصر نگرانی خویش از اقدام های بعد از آزادی محصورین می خوانند در حالی که خود بهتر از دیگران می دانند که خواست این بزرگواران مانند اکثریت قاطع ملت موفقیت دکتر روحانی و دولت اوست که با خزانه خالی و بدهی های زیاد و با وجود تحریم های سنگین در حال دست و پنجه نرم کردن با گرانی و تورم و بیکاری کمرشکنی است که از حکومت یک دست اصول گرا میراث برده است. به علاوه در حال حاضر کسانی در حال بحران آفرینی و شایعه پراکنی و اردوکشی های خیابانی به بهانه های واهی هستند که خود را ذوب شده در ولایت می خوانند و البته مسببین اصلی وضعیت اسفناک کشور هستند. آشوب طلبان واقعی تکفیری هایی هستند که میهن و مردم را گرفتار تحریم های بین المللی و الزام آور کرده اند و اکنون درصددند به هر قیمت مانع توافق ایران با ۵+۱ شوند تا به زعم خویش دولت تدبیر و امید را شکست دهند. حتی اگر نتیجه تلاش هایشان تشدید تحریم ها و عملی شدن تهدیدها باشد. استقلال، یک پارچگی سرزمینی، امنیت عمومی و منافع ملی را جنگ طلبانی تهدید می کنند که حاضرند به خاطر یک دستمال قیصریه ای را به آتش بکشند.
۴- در ایام بازجویی از من پرسیدند که آیا هرگز اشتباه نکرده ام؟ پاسخ روشن بود: نه تنها خطاهای کوچک و بزرگ بلکه گناهان زیادی نیز مرتکب شده ام و البته به رحمت و مغفرت آفریدگار مهربان دل بسته ام و امیدوارم مردم نیز عذر تقصیرهایم را بپذیرند اما هیچ اقدام خلاف قانونی انجام نداده ام که مجازاتش زندان باشد. هم چنان که تأکید می کردم خطاهای من و دوستانم قابل مقایسه با طرف مخالف و ستاد مهندسی انتخابات نیست. اینک از آقای حائری شیرازی می پرسم در حالی که مقامات مسئول نمی پذیرند کمترین رفتار یا گفتار نادرست و زیان مند انجام داده اند، اعتراف به اشتباه مظلومان دربند چه توجیه اخلاقی یا سیاسی دارد؟ مگر بیان نیمی از حقیقت خود دروغی بزرگ نیست؟
۵- از همان روزهای اولیه بازداشتم دو پیشنهاد مطرح کردم: اول تشکیل کمیته حقیقت یاب متشکل از کارشناسان و صاحب نظران با گرایش های مختلف و حتی متضاد تا به بررسی همه جانبه آن چه در سال ۸۸ گذشت، بپردازند و نقاط ضعف و قوت تمام اشخاص و گروه ها و نهادهای درگیر در قضایا را مشخص سازند. چنین اقدامی را نشانه آن می خواندم که مقامات عالی تصمیم گرفته اند از تکرار خطاها و حوادث مشابه از سوی هر کس جلوگیری کنند.
پیشنهاد دوم انجام مناظره با یکی از بازجوها یا فردی منتخب آنان بود تا مردم بتوانند با شنیدن اظهارات غیرسانسور شده طرفین درباره سهم هر شخص و تشکیلاتی در بروز و تداوم اعتراضات داوری کنند. هر دو پیشنهادم رد شد چرا که به باور من نه در آن زمان و نه حتی اکنون اراده ای برای روشن شدن حقایق و خاتمه دادن به روش های غیرقانونی وجود نداشته و ندارد. اگر چنین اراده ای وجود می داشت، آن پیر گستاخ و قانون شکن هم چنان محور انتخابات باقی نمی ماند تا بر اساس همان روش غلط پیشین رفتار کند. غم انگیز آن که پیشنهاد عمل گرایانه آقای خاتمی مبنی بر «بخشیدن دو طرف یکدیگر را» نیز توسط تندروهای جنگ طلب «هو» شد.
به نظر می رسد حتی آرای ۱۸ میلیونی آقای روحانی و رأی ۴ میلیونی آقای جلیلی نیز آنان را از کاخ رویاهایشان خارج نساخته است و هنوز در این توهم به سر می برند که می توانند به روش پیشین مشی کنند و با تداوم بازداشت ها اعتراف بگیرند و پرونده سازی و برنامه سازی کنند. متأسفم که اقتدارگراها هنوز متوجه نشده اند که شرایط ایران، منطقه و جهان به طور جدی تغییر کرده و روند امور به زیان آنان در جریان است و در جهان جهانی شده که در آن شاهد انفجار اطلاعات هستیم و گفتمان دموکراسی و حقوق بشر حرف نخست را می زند، تئوری «النصر بالرعب» یا حکومت براساس ترس نه فقط اندیشه ای ارتجاعی و رسوا بلکه راهبردی شکست خورده و پایان یافته است که البته دیر یا زود آن را خواهند فهمید.