علی شاکری زند
قدرت و جهالت

جهالت اگر با زور همراه نباشد جز به شخص جاهل و محیط نزدیک او زیان نمیرساند. زور اگر همراه با جهالت نباشد میتواند بیخطر و حتی سودمند و ضروری باشد. آنچه این دو را خطرناک میسازد ترکیب آنهاست.
زمانی که خمینی پس از رسیدن از فرودگاه به بهشت زهرا میگوید:
من تو دهن این دولت میزنم
من دولت تعیین میکنم
با جملهی اول ادعای قدرت میکند و با جملهی دوم ادعای دانش کشورداری.
در آن زمان ادعای قدرت او در جملهی اول چندان بیپایه نبود؛ اما ادعای دانش کشورداری در جملهی دوم را چگونه باید ارزیابی کرد؟
آیا خمینی از کشورداری چیزی میدانست؟
گفتههای او در کتاب ولایت فقیه بر خلاف این فرض گواهی میدهد. در این مورد او آنجا از روش پیغمبر در ادارهی جامعهی اسلام که همانا اجرای فرامین اسلام باشد سخن میگوید و اضافه میکند که پس از او نیز جامعهی اسلام میبایست به همان نحو اداره میشد و انجام این امر بر عهدهی جانشینان او بود. حال ببینیم این یعنی چه.
جامعه ی اسلام در زمان پیغمبر:
جامعهای بسیار ساده و ابتدایی
ذکر نمونهای میتواند این واقعیت را بخوبی روشن سازد.
در دوران خلافت عمر، روزی فاتحان چپاولگر عرب، به روایتی امیر بحرین، انبوهی از سکههای غارت شده در ایران را که نوشتهاند پانصدهزار درهم بوده نزد خلیفه که در میان جمعی سخن میگفت آوردند. عمر که تا آن زمان چنین ثروتی را ندیدهبود و نمیدانست با آن چه کند خواست آنرا میان حاضران تقسیم کند. یکی از آنان خطاب به وی گفت برای چنین مبلغ بزرگی بهتر است بجای این کار از روش خود ایرانیان پیروی کنیم. عمر گفت چگونه؟ وی پاسخ داد آنها برای این امر روشی (نهادی) دارند. عمر پرسید آن روش چیست. وی پاسخ داد آن را هرمزان، سردار ایرانی، که در اسارت ماست میداند. عمر دستور داد هرمزان را نزد او آوردند و از او در این باره پرسش کرد. هرمزان پاسخ داد که این کار را ما در دیوان انجام می دهیم. عمر از او خواست تا برای وی یک دیوان تشکیل دهد و این کار انجام شد. این اولین دیوانی بود که در جامعهی اسلامی و در تاریخ اسلام تاسیس شد. همین دیوان بود که با گسترش فتوحات اعراب در ایران به تدریج گسترش یافت تا دوران صدارت برمکیان در زمان هارونالرشید که چیزی از دیوان دوران ساسانی کم نداشت. از این سوابق تاریخی که بگذریم کشورداری هیچگاه و در هیچ جا بدان سادگی که خمینی تصور میکرد نبودهاست. او حتی این اصل ابتدایی را نیز نمیفهمید که قدرت حاکم باید یگانه باشد و یگانه عمل کند. اینگونه بود که هم دولت موقت تاسیس کردهبود و هم در کنار آن و برخلاف ارادهی آن به «دانشجویان خط امام» اجازه میداد که سفارت آمریکا را بر خلاف همهی رسوم و مقررات بینالمللی اشغال کنند. او از گذشتهی کشوری هم که در آن زادهشدهبود چیزی نمیدانست. او تنها سلطنت را میشناخت و تصور میکرد ایران را پادشاهان اداره میکردهاند. حال آنکه در ایران مدیریت کشور در دست طبقهی دبیران بودهاست. در دوران ساسانی دبیران یکی از طبقات بالای جامعه بودند.
دبیران در دوره ساسانی طبقه ویژهای داشتند و معمولاً رئیس دبیران ایران از نزدیکان شاه بود. مکاتبات اداری و سیاسی و نگهداری محاسبات مالی و نظامی به عهدهی دبیران بود. رئیس دبیران ایران دبیران مهست یا ایران دبیربد نامیدهمیشد. در رتبهی بعدی پس از دبیران مهست و تحت نظر وی هفت دبیر کار میکردند:
·داد دبیر (دبیر عدلیه)
·شهر آمار دبیر (دبیر عواید شاهی)
·کدگ آمار دبیر (دبیر عایدات درباری)
·گنج آمار دبیر (دبیر خزانه)
·آخور آمار دبیر (دبیر اصطبل شاهی)
·آتش آمار دبیر (دبیر آتشکدهها)
·روانگان دبیر (دبیر امور خیریه)*
در دوران اسلامی نیز امور کشورداری در دست خاندانها یا شخصیت هایی بود که در ردیف همان دبیران دوران ساسانی بودند. از مهمترین این خاندانها خاندان جوینی بود. یکی از دبیران برجستهی دیگری که در دوران ایلخانیان به وزارت رسید پزشک و دانشمند بزرگ خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی نویسندهی جامع التواریخ و تالیفات مهم دیگر است. یکی از اصولی که این دبیران به شاهان ایلخانی قبولاندهبودند این بود که از تاخت و تاز قبایل مغول و غارت محصولات کشاورزان جلوگیری کنند. آنان این قاعده را به شاهان مغول توضیح دادهبودند که : قدرت وابسته به سپاه است و سپاه به خزانه و خزانه به خراج، به آبادانی و محصول و محصول به آرامش و آرامش به سپاه و ... (قاعده ای که در جمهوری اسلامی درست به وارونهی آن عمل میشود).
بطور کلی همواره کشورداری مبتنی بر دانش و تجربهی خاصی بوده که آن هم از جامعهای به جامعهی دیگر و از دورانی به دوران دیگر تفاوت میکردهاست. در دوران ما و در کشورهایی که دموکراسی در آنها حاکم است این دانش کمابیش یکسان شده ضمن آن که در هر کشور فرهنگ مردم آن نیز بدان رنگ ویژهای میبخشد.
اما چنانکه گفتهشد خمینی با تمام این عوالم بیگانه بود. حتی از مفهوم جمهوری که وعدهی آن را داد چیزی نمیدانست. هنگامی که آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی، دوست (و یکی از استادان؟) دوران طلبگی اش به او گفت جمهوری انواعی دارد؛ منظور شما از جمهوری کدامیک از آنهاست، چون چیزی برای پاسخ نداشت سکوت کرد. به طریق اولی از اقتصاد هم که می گفت «مال خر است» هیچ نمیدانست.
نزدیکترین دستیارانش چون بهشتی، بنی صدر و رفسنجانی هم در این مقولات، بویژه اقتصاد، چیزی بیشتر از او نمیدانستند. بهشتی یک بار در پاسخ به سوالی گفت اگر یک ماهیگیر در یک روز بیشتر از نیازش ماهی بگیرد وارد سرمایه داری شده. پیداست که چنین پاسخی، علاوه بر عرامفریبانه بودن، ابلهانه نیز بود. او نیز به رغم چند سال اقامت در شهر هامبورگ آلمان از زندگی سیاسی در غرب چیزی نیاموختهبود.
در مورد بنیصدر همان باصطلاح « اقتصاد توحیدی» اش از هر دلیلی گویاتر است. در نوشتههای او حتی اثری از نظریهی ماکس وبر دربارهی تاثیر پروتستانتیسم در پیدایش نظام سرمایهداری، که جامعه شناس بزرگ آلمانی در کتاب مهمی بدان پرداخته، دیدهنمیشود. امثال او چون مدعی بودند «در اسلام همه چیز آمده» ضرورتی در رجوع به کارهای دیگران نمیدیدند.
سخن ما از ترکیب جهالت و قدرت بود و برای آن نمونهای بهتر از شخص خمینی و دارودسته اش نیافتیم، هرچند نمونههای دیگر برای آن کم نیست. استالین نیز در جوانی در زادگاهش گرجستان یک طلبهی اورتودوکس بود. دربارهی جنایات عظیم دوران طولانی قدرتش بسیار نوشتهاند. اما آنچه کمتر نوشتهشده قتل معلم فلسفهاش به دستور اوست. توضیح این که بنا به نوشتهی روی مدودف نویسندهی کتاب استالین، در ابتدای قدرت حزب بلشویک لنین تصمیم گرفت که همهی سران کمیتهی مرکزی زیر نظر یک استاد فلسفه بیاموزند. این امر شامل حال ژوزف استالین هم شد. سالها پس از آن بود که استالین در دوران قدرت تام و دیکتاتوریاش دستور قتل استاد فلسفه اش را داد. پیداست که وجود او برایش تحقیرآمیز بوده است.
معمولا جاهلان همواره خود را دانا پنداشتهاند، و جاهلان قدرتمند خود را داناترین مردم دانستهاند. دیروز استالین، هیتلر، مائو، پول پوت و...، و امروز کیم جونگ اون، پوتین،... و خامنهای.
----------------------------------
* از ویکی پدیا، شاهنشاهی ساسانی
