ناصر پاک نژاد
جبهه فراگیر آزادیخواهی؛ تنها پادزهرِ بازتولیدِ استبداد
در مقالات گذشته به زنجیرهای از موضوعات پیوسته پرداختیم. در نوشتار نخست با عنوان «ترازوی خیانت»، تبیین شد که در فعالیتهای سیاسی میبایست چنان آگاهانه و مسئولانه عمل کنیم که ناخواسته موجب ماندگاری رژیم و متهم به خیانت به ایران و ایرانی نشویم.
در مقاله دوم، از سه
زاویهی «اصول سیاست»، «تأمین منافع ملی» و «عقل سلیم» اثبات کردیم که مبنای
تصمیمات هر فعال سیاسی باید در راستای تأمین منافع همگانی (ملی) باشد. بر این اساس
نتیجه گرفتیم که با توجه به کارنامهی ویرانگر رژیم، تنها حکمِ منافع ملی، ایجادِ «همبستگی
فراگیر ملی» است؛ تا با تغییر هرچه
سریعتر وضعیت، از نابودیِ بیشترِ سرمایههای کشور جلوگیری کرده و حاکمیتِ مردمسالار
را برای همیشه مستقر نماییم.
در مقاله سوم نیز تبیین
شد که تحقق این همبستگی در گروی یک «گفتمان سراسری و ملی برپایه تامین منافع ملی»
است؛ گفتمانی که هدفش توافق بر سر یک «ساختار
کنترلی» برای جلوگیری از بازتولید استبداد و مرتفع کردن بیاعتمادیهای عمیقِ
موجود است.
اکنون با توجه به شرایط
خطیر و ناگوار کشور که اقدام فوری و کارا را ایجاب میکند، در این مقاله به تشریح
پروژهیِ ایجاد «جبهه آزادیخواهان» یا به عبارتی «جبهه ضد دیکتاتوری» خواهم
پرداخت. زیرا این جبهه، فراگیرترین شکل از تشکلهای سیاسی و بهمعنای واقعی کلمه
«ملی» است و کاملا در راستای تامین منافع ملی میباشد که حاصلِ محتومِ آن گفتمانِ ملی خواهد بود.
چرا تشکیل «جبهه
آزادیخواهی» تنها تضمینِ پیروزی است؟
در فضای سیاسی امروز ایران، پرسش حیاتی این
است: چگونه میتوان همبستگیای ایجاد کرد که نهتنها قدرت تغییر داشته باشد، بلکه
تضمین کند که فردای پس از تغییر، آزادی و دموکراسی برقرار خواهد شد؟ برای رسیدن به
این پاسخ، باید از پوستههای ظاهری عبور کرد و به هسته سختِ واقعیت نگریست.
تحلیل واقعبینانه جریانهای سیاسی (اعم از
پادشاهیخواه، جمهوریخواه و شوراییخواه) نشان میدهد که هیچیک از این طیفهای
سیاسی به تنهایی نه میتوانند رژیم را ساقط نمایند و نه (بر فرض هم که بتوانند)
بدون تردید نمیتوانند تضمینکننده آزادی و دموکراسی باشند؛ چرا که در درون هر یک
از این طیفها، دو گرایش متضاد وجود دارد:
۱. گرایش اقتدارگرا و انحصارطلب: که به دنبال
جایگزینی یک استبداد با استبدادی دیگر زیر نقابِ نامی جدید است.
۲. گرایش آزادیخواه و دموکرات: که به توزیع
قدرت و حاکمیتِ بیقید و شرط مردم باور دارد.
بههرحال آنچه مسلم است، ایجاد همبستگی فراگیر
ملی برای رهایی و نجات مردم و کشور و برقراری تضمینشدهی آزادی و
دموکراسی در فردای ایران، ضرورتی انکارناپذیر است و تنها طیفی که میتواند این مهم
را محقق نماید، همانا آزادیخواهانی هستند که در برابر تفکر دیکتاتوری در تمامی
طیفهای فکری، سیاسی و طبقاتی با باورهای مختلف، کموبیش در عرصه سیاست حضور
دارند.
بر اساس این استدلال، زمانی که آزادیخواهانِ
مشروطهطلب، جمهوریخواه و شوراییخواه حول محور «نفی انحصار قدرت و دیکتاتوری» با
یکدیگر همبسته شوند، جبههای را تشکیل خواهند داد که هیچ نیروی سرکوبگری توان
ایستادگی در برابر آن را نخواهد داشت. بنابراین، برقراری آزادی و دموکراسی تنها به
دست آزادیخواهان یا به عبارتی دموکراتها میتواند بنا شود. در واقع بر اساس یک
اصل تخطیناپذیر تاریخی که وجود دارد، باید پذیرفت تنها کسانی میتوانند آزادی و
دموکراسی را برقرار نمایند که خود، آزادیخواه و دموکرات باشند؛ و با ذهنیت حذفی و
ابزار اقتدارگرایانه، نمیتوان به مقصدی آزاد رسید. از این رو، جبهه فراگیر «آزادیخواهی»
یا به عبارتی جبهه فراگیر «ضد دیکتاتوری»، تنها جریانی است که میتواند تضمین کند
که قدرت در فردای ایران نه در انحصار یک فرد یا گروه، بلکه در اختیار جامعه و
نهادهای دموکراتیک باشد.
بر اساس استدلال فوق، بهترین و کارآمدترین شکل
همبستگی برای نجات ایران، تشکیل یک «جبهه فراگیر ملی از نیروهای آزادیخواه و
دموکراسیخواه» است. این همبستگی:
1- فراگیر است؛ چون تمام طیفهای
فکری دموکرات را در بر میگیرد.
2- مطمئن است؛ چون اجازه بازتولید استبداد در هیچ لباس جدیدی را نمیدهد.
3- پیروز است؛ چون با ایجاد اعتماد ملی، قدرتِ عظیمِ مردم را
برای برقراری عدالت و برابری و امنیت و رفاه اقتصادی (که خواست قلبی تودههاست)
آزاد میکند.
آزادی، نه یک
بخشش از سوی قدرت، بلکه حاصل همبستگیِ کسانی است که به حرمتِ انسان و حقِ تعیین
سرنوشت مردم در چهارچوب کشورعزیزمان ایران ایمان دارند.
اما از طرفی یکی از مهمترین موانع برای تشکیل
این جبهه فراگیر، موضوع «بیاعتمادی» است و تنها
زمانی میتوان به پایان دوران دیکتاتوری اطمینان داشت که نیروهای آزادیخواه و
دموکرات از تمام طیفها (پادشاهیخواه، جمهوریخواه و شوراییخواه) بر سر یک «ساختار کنترلی ضد استبداد» به توافق همبستگی
برسند. این بیاعتمادی تاریخی میان جریانهای سیاسی، امروز میتواند و باید به یک
فرصت تبدیل شود تا برای تضمینِ عدم بازگشت دیکتاتوری، به طراحی دقیقترین مکانیسمهای
نظارتی و توزیع قدرت منجر گردد تا با ارائه این «ساختار کنترلی» به پیشگاه ملت،
بزرگترین تضمین برای استقرار همیشگی دموکراسی بتواند نظر و حمایت مردم را هم به
همراه داشته باشد.
مهمترین مزیتهای
این همبستگی برای ملت ایران را میتوان چنین ارزیابی کرد:
۱. تضمین رفاه اقتصادی: با پایان یافتن انحصار و
غارت، منابع ملی صرف بهبود کیفیت زندگی، رفع فقر و ایجاد شغل و مسکن خواهد شد.
۲. آسایش و امنیت خاطر: پایان دادن به نگرانی
نسبت به آینده خود و فرزندان در سایه حکومتی قانونمدار و پاسخگو.
۳. ثبات و صلح ملی: تضمین ثبات و امنیت کشور و تمامیت ارضی به
بهترین شکل ممکن از طریق مشارکت همگانی، به گونهای که مردم بتوانند در کوتاهترین
زمان به «زندگی عادی» بازگردند.
۴. رقابت سالم سیاسی: فراهم شدن بستری که در آن
احزاب نه برای حذف یکدیگر، بلکه برای ارائه بهترین برنامههای مدیریتی و رفاهی با
هم رقابت کنند.
۵. اعتبار جهانی: بازگشت ایران به جامعه بینالمللی به عنوان
کشوری صلحطلب و باثبات.
جبهه فراگیر ملی، متشکل از آزادیخواهانِ تمام
جریانات، نه تنها ابزاری برای عبور از بنبست فعلی، بلکه ضامنِ آن است که «آزادی»
دیگر یک رویای دوردست نباشد، بلکه واقعیتی ملموس در سفره و زندگی روزمرهی هر
ایرانی باشد.
اکنون که ضرورت و برخی از مزایای همبستگیِ
«آزادیخواهانِ» با هر باوری که دارند روشن شد، باید از خود و از مدعیان سیاست
بپرسیم:
۱- آیا ائتلافهایی
که صرفاً ذیل نام «پادشاهیخواهی» یا «جمهوریخواهی» یا هر شکل دیگری صورت میگیرد،
بدون آنکه مرزی با نیروهای اقتدارگرای درون خود داشته باشند، میتوانند تضمینی
برای آزادی و دموکراسی در فردای ایران باشند؟
۲- آیا آن دسته
از اشخاصی که معتقدند ابتدا باید هر طیف (مثلاً جمهوریخواهان یا پادشاهیخواهان)
سازمانِ مستقلِ خود را بسازد و سپس وارد گفتگو شود -آن هم در شرایطی که رژیم هر
روز سرمایههای ملی را نابود میکند- میتوان پذیرفت که زمان را برای این
فرایندهای طولانی و فرسایشی در جهت حفظ و ماندگاری هر چه بیشتر رژیم به هدر داد؟
۳- اگر معیار
همبستگی، نه «نامِ حکومت آینده» بلکه «پایبندی به
دموکراسی و نفی استبداد» باشد، چه مانعی برای همبسته شدنِ فوریِ تمام
آزادیخواهانِ دموکرات وجود دارد؟ آیا این تعلل، فرصتسوزی در برابر رژیمی نیست که
از تفرقه ما تغذیه میکند؟
در هر حال، زمان به نفعِ آزادیخواهان نمیگذرد.
ایجادِ یک آلترناتیو ملی-دموکراتیک مورد اعتماد مردم در کوتاهترین زمان ممکن،
تنها از طریق همبستگیِ ملی میان نیروهای دموکراتِ تمام طیفهای فکری، سیاسی و
طبقاتی میسر است. این تنها مدلی است که هم «سرعت» را تضمین میکند و هم «کیفیتِ
آزادی» را.
آیا کسی هست که
بتواند خلاف این ادعا را ثابت کند؟
اگر کسی هست، با اشتیاق کامل او را به یک
مناظرهی رودررو دعوت میکنم. اما اگر کسی نمیتواند این استدلال را نفی و رد
نماید، بنابراین انتظار این است که همه نیروهای آزادیخواه و دموکراسیخواه با هر
باوری که دارند، در ایجاد این جبهه فراگیر ملی آزادیخواهی و ضد دیکتاتوری اعلام
آمادگی نمایند تا بتوان شرایط تغییر رژیم دیکتاتوری و برقراری آزادی و دموکراسی تضمینشده برای همیشه را در کوتاهترین زمان ممکن فراهم آورد.
سخن آخر
جبهه آزادیخواهی صرفاً یک پیمانِ سیاسی نیست،
بلکه بریک ساختارِ کنترلیِ هوشمند استوار است
که اجازه نمیدهد هیچ فرد یا گروهی، حتی در دوران گذار، فراتر از قانون گام
بردارد. در نوشتار بعدی، به کالبدشکافیِ دقیقِ این «ساختار کنترلی» خواهم پرداخت
و نشان خواهم داد که چگونه میتوان با مکانیسمهایِ مهارِ قدرت، راه را به بهترین
شکل ممکن برهرگونه بازگشتِ استبداد بست؛
ساختاری که بر خلافِ الگوهایِ ناکارآمدِ رایج، بهترین تضمینِ واقعیِ تقسیم قدرت و
حفظِ حاکمیتِ مردم در ایرانِ فردا باشد.
ناصر پاک نژاد
دهم آوریل 2026
