به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۴۰۵

همبستگی فراگیر ملی؛ میثاقِ خروج از آتش، ناصر پاک نژاد

 

ناصر پاک نژاد

همبستگی فراگیر ملی؛ میثاقِ خروج از آتش 

در مقاله نخست (ترازوی خیانت)، به این حقیقتِ تلخ اشاره شد که تداوم حضور رژیمی که مأموریتش تخریب ایران و به فلاکت انداختن ملت است، محصولِ مستقیمِ ناآگاهی‌ها و تفرقه‌هایی است که میان ما وجود دارد. واقعیت این است که اگر ما از آگاهی‌های لازمِ سیاسی-مبارزاتی برخوردار بودیم و به مسئولیت‌های خود در قبال منافع ملی واقف می‌شدیم، این رژیم نه امکانِ به قدرت رسیدن می‌یافت و نه می‌توانست ۴۷ سال بر سرنوشت ما حاکم بماند.

اما پرسش حیاتی اینجاست: چرا با وجود آگاهی از تمامیِ جنایت‌ها، خیانت‌ها و نکبتی که بر سرِمیهن و ما ملت آمده، هنوز نتوانسته‌ایم به یک «همبستگی فراگیر ملی» دست یابیم؟ پاسخ را باید در وهله‌ی نخست در غفلت از مسئولیت‌های ملی و در وهله‌ی دوم در نقشِ مخربِ «اپوزیسیون‌نماهایی» جست که منافعشان در بقای وضع موجود گره خورده است. اگر آگاهی ملی ما به بلوغ رسیده بود، این جریاناتِ منحرف هرگز نمی‌توانستند با فریب و تفرقه‌افکنی، جنبش را به انحراف برده و عمرِ رژیم را طولانی کنند.

امروز، انتخاب میانِ «همبستگی با هم» یا ادامه مسیرِ فعلی، انتخاب میانِ نجات یا خیانت به خود و نسل‌های آینده است. ضرورتِ این همبستگی را می‌توان از سه زاویه‌ی غیرقابل‌انکار اثبات کرد:

 

۱- زاویه منافع ملی: ترازوی بقایِ تمدنی

منافع ملی، به زبان ساده مجموعِ منافعِ تک‌تکِ آحاد ملت است؛ نه آن دروغی که رژیم به نام منافع خود به خوردِ جامعه می‌دهد. منافع ملی یعنی: تحقق زندگیِ بهتر (رفاه)، آسوده‌تر (نداشتن نگرانی نسبت به آینده خود و فرزندان) و مطمئن‌تر (در پناهِ صلح و امنیت داخلی و بین‌المللی).

برای بازتر کردنِ این مفهوم باید بدانیم که منافع ملی، ستون‌هایِ خیمه‌ی ایران هستند. این ستون‌ها شامل توسعه و پیشرفت در اقتصاد، صنعت، علوم، تکنولوژی و فن‌آوری، تربیت متخصص و فراری ندادن مغزهای کشور، حفظ آثار باستانی به عنوان تاریخ، هویت و فرهنگ ایرانیان، محیط زیست، کسب بهترین سود از معاملات جهانی، حفظ و دفاع از تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور و وحدت ملی، حفظ روابط حسنه سیاسی با همسایگان و جامعه جهانی، صلح و در یک کلام هر آن چیزی است که موجب فراهم آوردن مسکن، غذا، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، امنیت و... می‌شود. همچنین حفظ و افزایش قدرت، اعتبار و منزلت ملت ایران در جامعه جهانی را می‌توان در زیرمجموعه منافع ملی دانست.

وقتی رژیم، چه به دلیل سوءمدیریت و لجاجت، و چه به دلیل داشتن مأموریت برای نابودی ایران و به فلاکت انداختن ملت اقدام کرده و می‌کند، در واقع در حالِ تخریبِ تک‌تکِ سلول‌های این منافع است. وقتی کشتی در حال غرق شدن است، هویتِ مسافران (چپ، راست، پادشاهیخواه یا جمهوریخواه) اهمیتی ندارد؛ تنها چیزی که اهمیت دارد، «توانِ جمعی» برای بستنِ حفره‌های کشتی است. همبستگی فراگیر ملی، تنها راهِ «زنده ماندن» ایران، نجات ملت و هموار شدنِ مسیر برای داشتن ایرانی آباد، آزاد و سرفراز است.

 

۲- زاویه اصول سیاست و مبارزه: تطبیقِ ادعا با عمل

اصلی‌ترین قاعده در سیاست، رسیدن به هدف با «کمترین هزینه، کمترین صدمات و در کوتاه‌ترین زمان» است. این هدف تنها در قالبِ همبستگی فراگیر ملی ممکن می‌شود. همبستگی، ضامنِ ثبات و امنیتِ کشور در دوران گذار و بعد از گذار است؛ چرا که وقتی مردم کشور را متعلق به خود بدانند، خود نگهبانِ امنیت و دارایی‌های ملی خواهند بود.

آنچه به یقین مسلم است، امروز ما در مرحله‌ی «رهایی و نجات» ایران و ایرانی و برقراری حاکمیت ملی هستیم؛ مرحله‌ای که در آن رقابت بر سرِ قدرت بی‌معناست. هر جریانی که مدعی دغدغه‌مندی برای رهایی مردم و کشور است و خواهان برقراری آزادی و دموکراسی در فردای ایران می‌باشد، اما با ایجاد تفرقه، عمرِ رژیمِ سرکوبگر را طولانی می‌کند، دچار یک «تناقضِ استراتژیک» است. اصول مبارزه حکم می‌کند که برای براندازیِ ماشینی که هیچ «خط قرمزی» برای بقای خود ندارد، باید یک «جبهه‌ی واحدِ مقتدر» ایجاد کرد که تمام نیروهای ملی-دموکراتیکِ مردمی را زیر یک چترِ عملیاتی جمع کند.

 

۳- زاویه منطق و عقل سلیم: ندای وجدان در میانه‌ی حریق

تصور کنید خانه‌ای در آتش می‌سوزد و ساکنانش فریادِ نجات سر می‌دهند. عقل سلیم چه می‌گوید؟ آیا در آن لحظه باید بر سرِ رنگِ لباسِ آتش‌نشان یا چیدمانِ خانه بعد از خاموشی بحث کرد؟ ایرانِ امروز در آتش است؛ سفره‌ی مردم، محیط زیست و کرامتِ انسانی در حال سوختن است. وظیفه‌ی انسانی و وجدانیِ هر کسی که برای این آب و خاک می‌تپد، این است که در صفِ خاموش کردن آتش بایستد. هرگونه تعلل به بهانه‌ی اختلافِ سلیقه یا گذشته‌ی سیاسی، در پیشگاهِ تاریخ، به معنای همدستی با آتش‌افروز تلقی خواهد شد.

اما در اینجا ضرورت دارد با صراحتِ تمام مطرح کنیم: حتی با وجود درکِ ضرورتِ همبستگی فراگیر ملی، تا زمانی که «بحرانِ بی‌اعتمادی» میان نیروهای سیاسی از یک سو، و بی‌اعتمادیِ مردم نسبت به نیروهای سیاسی از سوی دیگر حل نشود، هیچ سیلابی راه نخواهد افتاد. این بی‌اعتمادی‌ها، محصولِ دهه‌ها پیمان‌شکنی، کیشِ شخصیت و فقدانِ شفافیت است. مردم حق دارند بپرسند: «اگر این بار هم دست به دستِ هم دهیم، چه تضمینی هست که دوباره از چاهِ یک استبداد به چاهِ استبدادی دیگر نیافتیم؟»

به یقین تا زمانی که این دیوارِ بلندِ بی‌اعتمادی فرو نریزد، خانه همچنان در آتش خواهد سوخت و ما تنها تماشاگرانِ خاکستر شدنِ میهنمان خواهیم بود. از این‌رو، کلیدِ گشایشِ این قفل، در «وعده و وعید» نیست؛ بلکه در رسیدن به یک «توافق و تفاهم بر سرِ یک ساختارِ کنترلیِ مقتدر» برای جلوگیری از بازتولید استبداد و دیکتاتوری برای همیشه است.

 

پرسشی پیش روی وجدانِ سیاسی

در پایان، باید این پرسش‌هایِ بنیادین را در برابرِ هر ایرانی و هر فعال سیاسی قرار داد:

·         آیا استدلالِ ضرورتِ همبستگی فراگیر ملی برای نجاتِ ایران قابل رد کردن است؟

·         آیا منافعِ فردی یا گروهی ما، با ارزش‌تر از موجودیتِ ایران و جانِ مردم است؟

چنانچه پاسخ به این استدلال‌ها مثبت است و ضرورتِ همبستگی فراگیر ملی غیرقابل‌انکار می‌نماید، پس باید به یک نتیجه‌ی قاطع رسید: هر شخص، جریان یا گروهی که آگاهانه یا ناآگاهانه مسیری جز ایجاد این همبستگیِ فراگیر را دنبال کند، عملاً در حالِ ارتکابِ «قتلِ عمد یا غیرعمدِ ایران» است.

 

سخنِ آخر:

ما برای دستیابی به همبستگی فراگیرِ ملی و عبور از بن‌بستِ بی‌اعتمادی‌ها، نیازمندِ توافقِ جمعی بر سرِ یک «ساختارِ کنترلیِ مقتدر» هستیم. این ساختار، میبایست ضامنِ برقراریِ حاکمیت ملی و جلوگیری از بازتولیدِ استبداد و دیکتاتوری در فردای ایران و برای همیشه باشد.

   ناصر پاک نژاد

31 مارس 2026