شی و پوتین در آرزویی مشترک
روابط بین روسیه و چین هرگز به این خوبی نبوده است.
سورن اوربانسکی، تاریخنگار، درباره دو متحدی که روزگاری دشمن بودند و حال هر دو خواهان جایگاهی به عنوان ابرقدرت جهانی هستند، سخن میگوید.
مصاحبه اشپیگل با اوربانسکی
اوربانسکی، ۴۵ ساله، استاد تاریخ اروپای شرقی در دانشگاه روهر بوخوم است. او به تازگی به همراه مارتین واگنر کتاب «چین و روسیه: تاریخ مختصر یک رابطه طولانی» را نوشته است که بهتازگی توسط انتشارات زورکامپ در آلمان منتشر شده است.
اشپیگل: آقای اوربانسکی، روی جلد تقویم سازمان اطلاعات روسیه FSB برای سال ۲۰۲۵، یک تصویر قابلتوجه دیده میشود: ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ در کنار هم در میدان سرخ مسکو ایستادهاند. هر دو تنومند و عضلانی هستند، مانند کمدهایی که بر پهنا، روی زمین ایستادهاند. این تصویر را چگونه تفسیر میکنید؟
اوربانسکی: پوتین در این تصویر هیکلیتر از شی به نظر میرسد—کسی که اولین ضربه را وارد میکند. شی پشت او را پوشش میدهد، در صورتی که دشمنان بیش از حد زیاد شوند. اما نکته جالب این است که شی از پوتین بلندتر به تصویر کشیده شده است. در دوران شوروی، بهشدت دقت میشد که در تصاویر تبلیغاتی، استالین و مائو تسهتونگ دقیقاً هماندازه به نظر برسند.
اشپیگل: امروز، مسکو در جایگاه یک شریک کوچکتر قرار دارد. پوتین بارها تعریف کرده که چگونه یک بار با شی جینپینگ تولدش را با نوشیدن ودکا جشن گرفته است. آیا این یک تلاش برای پنهان کردن نابرابری در این رابطه است؟
اوربانسکی: پوتین و شی احتمالاً یک ارتباط انسانی با یکدیگر دارند که با توجه به بیش از ۴۰ دیدارشان چندان هم غافلگیرکننده نیست. اما نباید نزدیکی این دو پس از جنگ روسیه علیه اوکراین را با «دوستی» اشتباه گرفت. اینکه شی، پوتین منزوی را روی یک صحنه جهانی قرار میدهد، یک محاسبه دقیق است. چین و روسیه منافع مشترکی دارند، مهمترین آنها تضعیف غرب است. پکن در نشان دادن برتری خود نسبت به کشورهای دیگر مهارت زیادی دارد. با این حال، در مورد روسیه، دقت میکند که ظاهر برابری را حفظ کند. این کار هیچ هزینهای برای شی ندارد—برعکس، تحریمهای غربی پوتین را بیش از پیش به چین وابسته کرده است. روسیه، پس از قطع صادرات انرژی به اروپا، به یک پمپ بنزین ارزان برای چین تبدیل شده است.
اشپیگل: در سپتامبر ۲۰۲۲، شش ماه پس از تهاجم روسیه به اوکراین، پوتین پس از دیدار با شی اذعان کرد که رهبری چین «سؤالات و نگرانیهایی» دارد. آیا این نشانهای است که پشت درهای بسته، رابطه آنها چندان هم بیدردسر نیست؟
اوربانسکی: چین نیز از استقرار نیروهای روسی در سال ۲۰۲۱ بیخبر نمانده بود. بااینحال، به نظر میرسد که جمهوری خلق چین از حمله ناگهانی روسیه غافلگیر شد و قطعاً از این موضوع خوشحال نبود. پوتین و شی درست در ۴ فوریه ۲۰۲۲ از «دوستی بدون مرز» بین دو کشورشان سخن گفته بودند. اما هیچ نشانهای وجود ندارد که پوتین شی را از برنامه خود برای حمله مطلع کرده باشد—حداقل نه از ابعاد آن. چین برای خارج کردن شهروندانش از اوکراین با مشکلات بزرگی مواجه شد.
پس از دیدار اخیر پوتین و شی، در بیانیه کرملین از «دوست عزیز» شی جینپینگ یاد شد و برعکس. اینجا است که من بهعنوان یک تاریخنگار حساس میشوم.
اشپیگل: چرا؟
اوربانسکی: اگر یک دوستی واقعاً اینقدر عمیق باشد، آیا لازم است که هر بار بر آن تأکید شود؟ در دهه ۱۹۵۰، مسکو و پکن مدام بر جداییناپذیری خود تأکید میکردند، اما چند سال بعد، اختلاف شدیدی بین آنها به وجود آمد.
اشپیگل: چین در سال ۲۰۲۳ سندی با پیشنهادهایی برای پایان جنگ ارائه کرد و خود را بهعنوان میانجی معرفی میکند. آیا پکن واقعاً میخواهد کمک کند؟
اوربانسکی: نباید در مورد نقش چین بهعنوان میانجی صلح، توهمی داشت. پایان سریع جنگ در راستای منافع پکن نیست، زیرا زمان به نفع چین عمل میکند. روسیه هرچه بیشتر تحت فشار قرار گیرد، مطیعتر میشود و در عین حال، غرب نیز در این جنگ فرسایشی گرفتار میشود. به همین دلیل، چین روسیه را با کالاهای دارای کاربرد دوگانه (Dual-Use) تأمین میکند که برخی از آنها میتوانند در فناوری نظامی مورد استفاده قرار گیرند. این طرح دوازدهمادهای بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد، تا پکن بتواند در برابر کشورهای جنوب جهانی ادعا کند که برای صلح تلاش میکند، اما در واقعیت، این سند عمدتاً مواضع مسکو را بازتاب میدهد.
اشپیگل: اخیراً دونالد ترامپ نیز رویکردی مشابه اتخاذ کرده، موضع پوتین را پذیرفته و اوکراین را تحقیر کرده است. همچنین، گفته میشود که پکن در کاخ سفید از ایده برگزاری یک نشست بین ترامپ و پوتین بدون حضور زلنسکی حمایت کرده است.
اوربانسکی: این خبر کاملاً با الگوی رفتار چین مطابقت دارد. این پیشنهاد، مطابق با تصورات ترامپ است اما کاملاً با وعده غرب مبنی بر مشارکت دادن اوکراین در مذاکرات در تضاد است. پکن تنها به دنبال منافع خود است. شی جینپینگ میخواهد فشار ایالات متحده بر اقتصاد آسیبدیده چین را کاهش دهد، بدون آنکه روابط نزدیکش با پوتین را به خطر بیندازد. در عین حال، او از ابتکار ترامپ استفاده میکند تا بر معماری امنیتی اروپا تأثیر بگذارد. در این شرایط، زلنسکی سد راه چندین بازیگر قدرتمند قرار گرفته است. نگرانی از یک صلح تحمیلی که منافع مشروع کییف را نادیده بگیرد، کاملاً بجاست.
اشپیگل: چین چگونه به اوکراین نگاه میکند؟
اوربانسکی: من اخیراً در پکن و شانگهای بودم و با همکارانی از دانشگاهها و اندیشکدهها گفتگو کردم. آنچه برایم تعجبآور بود، این بود که چینیها به هیچ وجه درک روشنی از تأثیرات جنگ بر اروپا ندارند. بهعنوان مثال، اینکه آلمان ناگهان مجبور شد یک میلیون پناهنده اضافی را بپذیرد، اصلاً در محاسباتشان جایی ندارد. رسانههای دولتی چین کاملاً تحت تأثیر تبلیغات روسیه هستند—جنگ تهاجمی روسیه را «مسئله اوکراین» مینامند و ایالات متحده را مقصر میدانند.
اشپیگل: در کتاب شما «چین و روسیه»، شما و همکارتان مارتین واگنر چهار قرن تاریخ پیچیده این روابط را بررسی کردهاید. اولین تعیین مرزها در قرن هفدهم صورت گرفت و پس از آن، تغییراتی ایجاد شد. این تغییرات به نفع کدام طرف بوده است؟
اوربانسکی: قرارداد نرچینسک که در سال ۱۶۸۹ امضا شد، نخستین توافق چین با یک قدرت اروپایی بود. این قرارداد بین امپراتوری چین (سلسله چینگ) و امپراتوری روسیه منعقد شد. در آن زمان، یک توازن قدرت طولانیمدت میان دو کشور برقرار بود. اما از اواسط قرن نوزدهم، این موازنه به نفع روسیه تغییر کرد.
اوربانسکی: امپراتوری روسیه سرزمینهای وسیعی از چین را در منطقه خاور دور که امروزه شامل شهرهایی مانند ولادیوستوک و خاباروفسک میشود، ضمیمه خاک خود کرد. در چین، این واگذاری اجباری سرزمینها بخشی از «قرن تحقیر» محسوب میشود—دورانی که قدرتهای استعماری مانند بریتانیا، آلمان، ژاپن و روسیه این کشور را تحت سلطه خود درآوردند. البته، این واقعیت که امپراتوری چینگ خود نیز یک امپراتوری توسعهطلب بود، معمولاً نادیده گرفته میشود.
اشپیگل: آیا در روایتهای تاریخی چین، روسیه بهعنوان یک نیروی سرکوبگر معرفی میشود؟
اوربانسکی: بله. در شهر مرزی آیگون، موزهای وجود دارد که در دوران انقلاب فرهنگی مائو (۱۹۶۶–۱۹۷۶) ساخته شده است. وقتی آنجا را دیدم، نگهبانان ابتدا نمیخواستند اجازه ورود بدهند، احتمالاً چون مرا یک روسی تصور میکردند. اما وقتی گذرنامه آلمانیام را نشان دادم، اجازه ورود پیدا کردم. داخل موزه متوجه دلیل این واکنش شدم: اینجا یک نمایشگاه وحشت درباره جنایات روسیه علیه مردم چین است.
بهعنوان مثال، قتلعام چینیها در بلاگووشچنسک در سال ۱۹۰۰ به نمایش گذاشته شده است. صداهایی از بلندگوها پخش میشود که فریاد قربانیان را بازسازی میکند. مجسمههای مومی از چینیهایی که در رودخانه مرزی غرق شدهاند، به نمایش درآمدهاند. در آنجا به دانشآموزان آموزش داده میشود که از تاریخ روسیه چه درسی بگیرند. اما در روابط رسمی میان دو کشور، این مسائل نادیده گرفته میشوند.
اشپیگل: ولادیوستوک، مهمترین شهر روسیه در ساحل اقیانوس آرام، در ترجمه تحتاللفظی به معنای «فرمانروای شرق» است.
اوربانسکی: این مسئله همیشه موجب تنشهای کوچکی میشود. در سال ۲۰۲۰، سفارت روسیه در پکن پستی را در شبکههای اجتماعی چین منتشر کرد که در آن ۱۴۰مین سالگرد تأسیس ولادیوستوک را جشن گرفت. واکنشها بسیار شدید بود. کاربران چینی اعتراض کردند که این شهر بسیار قدیمیتر است و در اصل متعلق به چین بوده است. در واقع، این ادعا درست است—البته در آن زمان فقط چند ماهیگیر در این منطقه زندگی میکردند. نام قدیمی این شهر «هایشِنوای» به معنای «خلیج خیار دریایی» بود.
در سال ۲۰۲۳، وزارت منابع طبیعی چین مقرراتی را تصویب کرد که طبق آن، نامهای جغرافیایی خاصی در روسیه باید در نقشهها همراه با نام چینی آنها درج شود—یکی از این نامها ولادیوستوک است.
اشپیگل: در قرن بیستم، اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین ابتدا در دوستی سوسیالیستی متحد بودند. اما چند سال پس از مرگ استالین در ۱۹۵۳، این اتحاد از هم پاشید. مائو تسهتونگ درباره سرزمینهایی که به روسیه واگذار شده بودند، گفته بود: «ما هنوز صورتحساب این سرزمینها را پرداخت نکردهایم.»
اوربانسکی: مائو با انقلاب فرهنگی خونین خود، چین را به هرجومرج کشاند. برای اینکه مردم را علیه یک دشمن خارجی بسیج کند، شوروی را هدف قرار داد. یکی از شعارهای تبلیغاتی آن زمان این بود: «مرگ بر تزارهای جدید!». در سال ۱۹۶۹، جنگ مرزی خونینی بین چین و شوروی رخ داد که صدها کشته بر جای گذاشت.
پکن از این جنگ بهعنوان یک سیگنال به ایالات متحده استفاده کرد—پیامی که نشان میداد اتحاد چین و مسکو به پایان رسیده است و چین آماده اتحادهای جدید است. این راهبرد موفقیتآمیز بود: در دهه ۱۹۷۰، واشنگتن و پکن به یکدیگر نزدیک شدند و در نهایت، چین توانست کرسی خود را در سازمان ملل متحد تصاحب کند، کرسیای که تا آن زمان در اختیار دولت رقیب در تایوان بود.
اشپیگل: اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۹۱ فروپاشید—اتفاقی که پوتین آن را «بزرگترین فاجعه ژئوپلیتیکی قرن بیستم» مینامد. هربرت مینکلر، دانشمند علوم سیاسی، بر این باور است که پوتین دچار «دردهای فانتومی پسامستعمراتی» است. آیا چنین احساسی را در شی جینپینگ نیز مشاهده میکنید؟
اوربانسکی: بله، بهویژه اگر در نظر بگیریم که امپراتوری چین در گذشته چه وسعت عظیمی داشته است. این امپراتوری تا اعماق سرزمینهای امروزی روسیه گسترش یافته بود، بخشهایی از آسیای مرکزی چینی بودند، مغولستان در مقطعی تحت کنترل چین بود و بعدها تایوان نیز به تصرف چین درآمد. اما یک شباهت مستقیم میان شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین وجود دارد: هر دو از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آسیب روانی دیدهاند.
اشپیگل: شما نوشتهاید که اتحاد جماهیر شوروی برای چین هم الگو بوده و هم هشداری ترسناک.
اوربانسکی: بله، یک الگو بود، چون حزب کمونیست چین، که بیش از صد سال پیش تأسیس شد، مسکو را بهعنوان پیشگام انقلاب جهانی سوسیالیستی در نظر میگرفت. اما یک هشدار ترسناک نیز بود، چون فروپاشی شوروی برای حزب کمونیست چین یک کابوس تمامعیار محسوب میشود.
در سفرم به چین، به دانشگاه حزب کمونیست چین نیز رفتم. در آنجا یک تاریخدان سخنرانیای ارائه داد که از تأسیس حزب در سال ۱۹۲۱ در شانگهای آغاز شد—و بلافاصله پس از آن، به فروپاشی شوروی پرداخت. این نشان میدهد که این رویداد تا چه حد در ایدئولوژی پکن مرکزی و حیاتی است. حزب کمونیست چین همچنان از این واقعه برای توجیه سرکوب هرگونه اصلاحات سیاسی استفاده میکند.
اشپیگل: امروز چین از نظر سیاسی، نظامی و اقتصادی از روسیه پیشی گرفته است. آیا بچههای نخبگان روسی بهزودی چینی یاد خواهند گرفت؟
اوربانسکی: فکر نمیکنم. فرهنگ روسیه همچنان به غرب گرایش دارد. البته، برخی از نخبگان فرزندانشان را برای تحصیل به چین میفرستند، اما این الزاماً به معنای تغییر الگوی فرهنگی روسیه نیست.
حتی نوههای دونالد ترامپ هم چینی یاد میگیرند. من سه سال در واشنگتن با خانوادهام زندگی کردم و اتفاقاً از همان زمین بازیای استفاده میکردیم که دختر ترامپ، ایوانکا، از آن استفاده میکرد. آنجا میتوانستیم ببینیم که چگونه پرستار چینیشان به آنها دستور میداد و آنها به زبان چینیِ کاملاً روان پاسخ میدادند.
اشپیگل: رئیسجمهور آمریکا منطق «قدرت برتر از قانون است» را ترویج میکند و درباره الحاق سرزمینها مانند قرن نوزدهم صحبت میکند. آیا این به نفع چین است؟
اوربانسکی: این کاملاً مطابق با نگاه چین به سیاست خارجی است. یعنی: «ما در قبال میانجیگری در جنگ اوکراین، چه چیزی از شما دریافت میکنیم؟». در گفتوگوهایی که در چین داشتم، موضوع تایوان بارها مطرح شد.
اشپیگل: پکن ادعا میکند که مالکیتش بر تایوان یک «ماموریت مقدس» است. اما آیا حاضر است از ادعای مالکیت بر سرزمینهایی که زمانی به روسیه واگذار شدهاند، صرفنظر کند؟
اوربانسکی: از نظر جغرافیایی، تایوان تنها یک تکه کوچک از کیک است، اگر چین بخواهد جاهطلبیهای نواستعماری خود را بهطور کامل محقق کند. اما اهمیت تایوان برای پکن بسیار فراتر از مسائل سرزمینی است.
تایوان یک کشور پیشرفته و دارای اهمیت ژئواستراتژیک است و مهمتر از آن، یک مدل جایگزین برای جمهوری خلق چین محسوب میشود. این یک دموکراسی زنده است که مشروعیت حزب کمونیست چین را زیر سؤال میبرد—مشابه همان نقشی که اوکراین از نظر پوتین ایفا میکند.
اشپیگل: بسیاری از سیاستمداران غربی هنوز امیدوارند که بتوانند مسکو و پکن را دوباره مانند دوران مائو از یکدیگر جدا کنند. آن زمان، ایالات متحده با سیاستهایی که به سود پکن بود، به اختلاف میان این دو کشور دامن زد. آیا چنین چیزی دوباره امکانپذیر است؟
اوربانسکی: نشانههای کمی برای چنین امکانی وجود دارد. بله، تنشهای تاریخی میان این دو کشور وجود داشته است، اما این تنشها اکنون در برابر منافع مشترکشان رنگ میبازند. همکاری نظامی میان چین و روسیه، و همچنین با متحدان روسیه، روزبهروز عمیقتر میشود.
در سال ۲۰۲۴، نیروهای نظامی چین حتی در بلاروس، درست در مرز ناتو، تمرینات نظامی برگزار کردند—چیزی که چند سال پیش کاملاً غیرقابل تصور بود.
اشپیگل: چین و روسیه یک هدف مشترک دارند: پایان دادن به نظم جهانی تحت رهبری آمریکا. اما آیا دیدگاه آنها درباره جایگزین این نظم جهانی کاملاً یکسان است؟
اوربانسکی: نه، بلکه در واقع با یکدیگر در تضادند.
هر دو کشور از «نظم جهانی چندقطبی» صحبت میکنند، اما تفسیر آنها از این مفهوم متفاوت است. روسیه جهان آینده را بهصورت مجموعهای از قطبهای قدرت میبیند: مسکو، پکن، واشنگتن، دهلی نو و شاید چند مرکز دیگر. اما چین چشمانداز کاملاً متفاوتی دارد. در دیدگاه پکن، در بلندمدت تنها دو ابرقدرت واقعی باقی خواهند ماند: چین و ایالات متحده. برای شی جینپینگ، هدف نهایی تسلط جهانی است—و در این تصویر، جایی برای مسکو وجود ندارد. البته، این به این معنا نیست که روسیه از نقشه جهان حذف خواهد شد، اما پکن علاقهای به داشتن روابط برابر با مسکو ندارد.
به نقل از هفتهنامه اشپیگل شماره ۱۰
برگردان: الف هوشمند