برنار باربیه، مدیر فنی پیشین ادارۀ کل امنیت خارجی فرانسه، در گفتگویی با هفتۀنامۀ «اکسپرس» جزئیات فنی و اطلاعاتی عملیات منتهی به مرگ علی خامنهای را تشریح کرده است. به گفتۀ او، این حمله حاصل همافزایی بیسابقۀ اطلاعات انسانی، شنود الکترونیک، تصویربرداری ماهوارهای و انتقال آنی داده بوده است. به گفتۀ او این روند نشان میدهد که دستگاه اطلاعاتی ایالات متحد آمریکا اکنون قادر است فاصله میان شناسایی هدف و اجرای ضربه را به حداقل برساند.
به نوشتۀ «اکسپرس»، به نقل از روزنامۀ آمریکایی «نیویورک تایمز»، خامنهای با دقتی بسیار بالا توسط «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» شناسایی شد. این نهاد ماهها حرکات و عادات رهبر جمهوری اسلامی را زیر نظر داشت و دادههای گردآوریشده را بهطور مستمر پالایش میکرد. اما به گفتۀ برنار باربیه، آنچه این عملیات را ممکن ساخت، صرفاً اطلاعات انسانی یا ردیابی میدانی نبود، بلکه «انبوهی از اطلاعات فنی» بود که بر آن سوار شد.
باربیه با اشاره به شباهت این حمله با عملیات اسرائیل علیه مقر حزبالله در بیروت در سپتامبر ۲۰۲۴، توضیح میدهد که در هر دو مورد، ترکیبی از اطلاعات انسانی و سامانههای پیشرفتۀ فنی به کار گرفته شد. به گفتۀ او، بخش انسانی احتمالاً بیشتر بر عهدۀ اسرائیل بوده، اما ستون فقرات عملیات را ظرفیتهای ماهوارهای و شنود الکترونیک آمریکا تشکیل داده است : از تصویربرداری دقیق گرفته تا رصد مادون قرمز که امکان پایش تقریباً پیوسته تحرکات را فراهم میکند.
در افکار عمومی، نام «سازمان اطلاعات مرکزی» آمریکا بیش از دیگر نهادها شنیده میشود، اما باربیه تأکید میکند که هسته اصلی سامانه اطلاعات فنی آمریکا متشکل از سه نهاد است: الف) سازمان اطلاعات مرکزی، برای هماهنگی و هدایت کلی عملیات و جهتدهی حسگرها؛ ب) «آژانس امنیت ملی»، برای شنود سایبری و رهگیری ارتباطات؛ ج) «آژانس ملی اطلاعات جغرافیایی-فضایی»، برای تصویربرداری و دادههای مکانی.
این سهگانه، به گفتۀ باربیه، در قالب یک ستاد یکپارچه، بهویژه در همکاری با اسرائیل، عمل میکنند. افزون بر این، آمریکا از هواپیماهای شناسایی و مراقبت الکترونیک و نیز پهپادهای ارتفاعبالا بهره میبرد. با توجه به بسته بودن حریم هوایی ایران، بهکارگیری پهپادهای بسیار بلندپرواز برای شنود و جمعآوری داده، گزینهای محتمل بوده است. در سطح زمینی نیز، به باور او، تیمهای عملیاتی مشترک برای اطلاعات تاکتیکی فعال بودهاند.
نکتۀ کلیدی در تحلیل این مقام پیشین ادارۀ کل امنیت خارجی فرانسه، «ادغام کامل اطلاعات و توان ضربه» است. به تعبیر او، امروز اطلاعات دیگر در قفسۀ تحلیل نمیماند، بلکه تقریباً بلافاصله به کنش نظامی منتهی میشود. انجام عملیات منتهی به مرگ خامنهای در روشنای روز نشان میدهد که لحظۀ اقدام بر پایۀ فرصت عملیاتی و آمادگی فنی تعیین شده بود.
او همچنین یادآور میشود که این حمله در خلأ صورت نگرفت. به گفتۀ وی، تضعیف گستردۀ پدافند هوایی ایران در ماههای پیشین، امکان بهکارگیری جنگندههای رادارگریز آمریکایی را فراهم کرده است. این جنگندهها قادر به اخلال در سامانههای راداری باقیماندهاند. باربیه تصریح میکند که ایالات متحد آمریکا بهسادگی دست به چنین عملیاتی در برابر کشوری چون روسیه نمیزند، جایی که سامانههای پیشرفتۀ دفاع ضدهوایی میتوانند تهدیدی جدی برای هواپیماهای مهاجم باشند.
به باور باربیه، آنچه طی یک دهه اخیر تغییر بنیادین ایجاد کرده، نه فقط دقت تصویربرداری، بلکه «انتقال آنی داده» است. آمریکا با استقرار شبکۀ گستردهای از ماهوارههای ثابت نسبت به زمین در مدار بسیار بالا، امکان انتقال تقریباً لحظهای تصاویر و دادهها را فراهم کرده است. در این سامانه، ماهوارۀ تصویربردار داده را از طریق پرتو لیزر به ماهوارۀ واسط در مدار بالا ارسال میکند و آن ماهواره بلافاصله اطلاعات را به ایستگاههای زمینی در آمریکا مخابره میکند.
باربیه این فناوری را با وضعیت فرانسه مقایسه میکند که در بسیاری موارد ناچار است تا عبور مجدد ماهواره برای دریافت داده صبر کند. به گفتۀ او، ایالات متحد آمریکا افزون بر این شبکه، از ماهوارههای کوچک در مدار پایین نیز بهره میبرد که میتوانند بر اساس نیاز عملیاتی، در مدار خاصی قرار گیرند، مثلاً برای عبورهای مکرر از فراز تهران.
چنین قابلیتی، اگرچه بسیار پرهزینه است، اما امکان «ماهواره سفارشی برای عملیات مشخص» را فراهم میکند. افزون بر این، آمریکا از دادههای شرکتهای خصوصی فعال در عرصۀ تصویربرداری فضایی نیز بهره میبرد. مجموع بودجۀ جامعۀ اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۲۵ به بیش از هفتاد میلیارد دلار رسید : رقمی که بهمراتب فراتر از توان کشورهای اروپایی است و حتی از کل بودجۀ دفاعی برخی قدرتهای متوسط نیز پیشی میگیرد.
در ارزیابی نهایی، باربیه این عملیات را از نظر فنی «بسیار موفق» میداند و آن را نمایانگر دقت و قدرت بیسابقۀ دستگاه اطلاعاتی آمریکا توصیف میکند. با این حال، او پرسشی اساسی را مطرح میکند: هدف راهبردی چیست و پیامد سیاسی آن چه خواهد بود؟
او یادآور میشود که حذف رهبران گروههای مسلح در دیگر میدانهای نبرد، الزاماً به پایان جنگ یا فروپاشی ساختارهای موجود نینجامیده است. به گفتۀ او، هرچند سپاه پاسداران ضربۀ سنگینی متحمل شده، اما ساختار آن هنوز موجود است.
بدینترتیب، عملیات اخیر بیش از آنکه صرفاً یک اقدام نظامی باشد، نشانهای از تحول ساختاری در مفهوم قدرت اطلاعاتی آمریکا است: گذار از «رصد و تحلیل» به «شبکۀ یکپارچۀ تصمیم و ضربه». اما اینکه این برتری فنی در نهایت به دستاوردی پایدار در میدان سیاست و امنیت منطقهای بینجامد یا نه، پرسشی است که پاسخ آن در میدان و در گذر زمان روشن خواهد شد.
