
وقتی اسرائیل و ایالات متحده نخستین بار بمبهای خود را بر تهران، شهر زادگاهش، فرو ریختند، «آریان» سرشار از شادی شد. او مطمئن بود که شاهد پایان نزدیک به پنج دهه حکومت دینیِ خشن است.
اما یک هفته پس از آغاز حملات، او شاهد است که آسمان نیمهشب زیر بمبارانهای شدید روشن میشود و سپیدهدم در میان دود سیاه و سمی که پایتخت ایران را خفه میکرد تیره میگردد؛ دودی که پوستش را میسوزاند.
شوک دیدن آن صحنهها باعث شد از خود بپرسد آیا امیدهایش به کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل «فقط توهم شخصی خودش» بوده است. او که ۳۳ سال دارد گفت: «همهجا را زدهاند. شب تبدیل به صبح شد و صبح تبدیل به شب.»
آریان مانند تمام کسانی که نیویورک تایمز با آنها گفتوگو کرده، از ترس تلافیجویی خواست نام کاملش منتشر نشود. او افزود: «مردم دارند بیشتر ناامید میشوند، درست مثل من.»
در سراسر ایران، بیش از ۹۰ میلیون نفر میان دو واقعیت هراسناک گرفتار شدهاند. رهبران آمریکا و اسرائیل که بمبهایشان هر روز بخشهای بیشتری از زیرساختهای کشور را ویران میکند، از ایرانیان خواستهاند این وضعیت را فرصتی برای رهایی بدانند. در مقابل، حاکمان ایران که مصمماند به هر قیمت در قدرت بمانند، تهدید کردهاند هر کس به این فراخوان پاسخ دهد با خونریزی بیشتری روبهرو خواهد شد.
محمد مالجو، اقتصاددان شناختهشده ایرانی، در شبکههای اجتماعی نوشت: «جامعهای که از استبداد فرسوده شده، ناگهان خود را در میانه آتشی مییابد که از بیرون شعله کشیده است.» او افزود: «جنگ نه دری به اصلاحات میگشاید و نه افقی برای رهایی.»
برای ایرانیان، صحنههای آخرالزمانی بمباران — جویهای خیابان که در تهران شعلهور شدهاند، مادرانی که با کودکانشان در حمامهای لرزان پناه گرفتهاند و مدرسهای که در نخستین ساعات جنگ با خاک یکسان شد — هولناکترین حلقه در زنجیرهای از ویرانیهایی است که طی نه ماه گذشته کشورشان را در بر گرفته است.
بحران اقتصادی فزاینده پیش از این نیز جامعه ایران را فرسوده کرده بود؛ جامعهای که هنوز از جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته با اسرائیل — که برای مدتی کوتاه هواپیماهای جنگی آمریکا نیز به آن پیوستند — در حال بازیابی بود.
در ژانویه، نیروهای امنیتی با استفاده از نیروی مرگبار یک جنبش اعتراضی سراسری را سرکوب کردند؛ سرکوبی که هزاران کشته برجای گذاشت و کشوری را که پیش از آن هم دچار شکاف بود، بیش از پیش دو قطبی و دچار شوک و آسیب روانی کرد.
وقتی نیروهای آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه حملات سنگین به پایتخت را آغاز کردند، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند و وعده داد که «آزادی نزدیک است».
یک هفته پس از حملات آمریکا و اسرائیل که به کشته شدن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، انجامید، ترامپ تمایل خود را برای ایفای نقشی در انتخاب رهبر جدید ایران ابراز کرد — شاید حتی از درون همان نظام اقتدارگرایی که از ایرانیان خواسته بود علیه آن قیام کنند. مقامات ایرانی در پاسخ، مجتبی خامنهای، پسر رهبر درگذشته و روحانی تندرو، را به عنوان جانشین منصوب کردند.
در همین حال، مقامهای امنیتی ایران از طریق رسانهها به مخالفان هشدار دادهاند. روز پنجشنبه یکی از فرماندهان سپاه پاسداران در تلویزیون دولتی با لحنی تند — که به ندرت در اظهارات علنی مقامها شنیده میشود — گفت معترضان به عنوان عوامل اسرائیل تلقی خواهند شد.
او گفت: «دستور شلیک برای کشتن صادر شده است. تا حالا کسی این را مستقیم به شما نگفته بود.»
پس از آغاز جنگ، انتشارات فارسیزبان «آسو» از ساکنان تهران دعوت کرد یادداشتهایی ناشناس درباره احساسات خود منتشر کنند. بسیاری از این نوشتهها آمیزهای آشفته از امیدهای سرسختانه به این بود که شاید این آشوب در نهایت به سقوط نظام کنونی بینجامد، و در عین حال ناامیدی از ویرانیهایی که در حال رخ دادن است.
یکی از پاسخدهندگان نوشت: «ما در فضایی آکنده از ترس و امید زندگی میکنیم، اما ترسهایم از امیدهایم بیشتر است.»
در روزهای اخیر، بمبارانهای آمریکا و اسرائیل مراکز نظامی، اطلاعاتی و پلیسی ایران را در سراسر کشور در هم کوبیده است. با این حال، هنوز نشانه روشنی از فروپاشی نیروهای امنیتی ریشهدار و ایدئولوژیک حکومت دیده نمیشود.
بسیاری از ساکنان میگویند جمعیتهای بزرگی از نیروهای بسیج — شبهنظامیان لباسشخصی مرتبط با سپاه پاسداران — را دیدهاند که با موتور در خیابانها میگردند و هنگام عبور شعارهای مذهبی سر میدهند.
به نظر میرسد دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی همچنان در حال رصد نشانههای نارضایتی هستند.
یکی از ساکنان یک برج مسکونی لوکس در تهران به نام «فرزاد» گفت در ساعاتی که خبر مرگ آیتالله خامنهای اعلام شد، همسایههایش روی بالکنها با صدای بلند جشن گرفتند و با شادمانی به خیابانها فریاد میزدند.
اما چند روز بعد، به گفته او، مدیریت ساختمان به ساکنان اطلاع داد که از سوی نیروهای امنیتی هشدار دریافت کرده است: اگر چنین ابراز شادیهایی دوباره تکرار شود، به آپارتمانهای آنان یورش برده خواهد شد.
در سطح شهر، ایستهای بازرسی بهسرعت افزایش یافتهاند و تلفنهای بسیاری از ایرانیان پر شده از پیامهای دولتی که از آنان میخواهد در تجمعات حامی حکومت شرکت کنند و هر کسی را که در حال عکاسی است گزارش دهند.
برخی پیامکها نیز حاوی تهدیدهای ضمنی به خشونت هستند. در یکی از پیامهایی که با نیویورک تایمز به اشتراک گذاشته شد آمده است: «هرگونه تحرکی که امنیت را مختل کند، همکاری مستقیم با دشمن تلقی خواهد شد و با پاسخ قاطع فرزندان شما در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مواجه میشود.»

در حالی که مردم با چنین خطراتی احاطه شدهاند، بیشتر ایرانیان عادی از اینترنت محروم شدهاند. چند تن از ساکنان که با این روزنامه گفتوگو کردهاند میگویند دیوانهکننده است که تقریباً هیچ راهی برای فهمیدن آنچه در کشورشان میگذرد ندارند.
امیرحسین باقری، مهندسی در ایران، در صفحه فیسبوک خود نوشت که همانقدر که به رسانههای دولتی بدبین است، به رسانههای خارجی نیز اعتماد ندارد؛ زیرا به گفته او این رسانهها به ندرت نشان میدهند که جنگ برای غیرنظامیان ایرانی تا چه اندازه مرگبار و هراسناک بوده است. او نوشت: «هیچکدام قابل اعتماد نیستند.»
به نظر میرسد حملات اخیر — و پاسخهایی که مقامهای نظامی آمریکا ارائه دادهاند — تنها بر این بیاعتمادی افزوده است.
در دو روز گذشته، حملات به تأسیسات ذخیره سوخت باعث انفجار آنها شده و دود چرب و بارانی سیاهرنگ بر فراز تهران فرو ریخته است. حملات همچنین یک تأسیسات شیرینسازی آب را منهدم کردهاند، در حالی که ایران همزمان با بحران فزاینده کمبود آب دستوپنجه نرم میکند.
فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا روز یکشنبه در بیانیهای از ساکنان خواست برای حفظ امنیت خود در خانه بمانند، در حالی که همزمان نیروهای ایرانی را متهم کرد که از مناطق غیرنظامی برای پوشش عملیات نظامی استفاده میکنند و اشاره کرد که این مناطق نیز هدف حملات قرار خواهند گرفت.
این وضعیتِ آکنده از ابهام، ایرانیان را درمانده و سردرگم کرده است.
کاظم، تاجری در بازار تهران، گفت که شاهد بوده یک بزرگراه پر از خودرو ناگهان تغییر جهت داده و همه در خلاف مسیر شروع به حرکت کردهاند؛ زمانی که متوجه یک ترافیک سنگین شدند. او گفت علت این توقف یک ایست بازرسی تازه بود، نه حملهای نظامی، اما «مردم وحشت کرده بودند؛ فکر میکردند قرار است بمبها فرود بیایند.»
مهسا، ۳۹ ساله و صاحب یک استارتاپ در تهران، گفت او و دوستانش آنقدر احساس بیاختیاری میکنند که حتی برای زندگی شخصی خود هم برنامهریزی نمیکنند، چه برسد به اینکه بخواهند تصور کنند چگونه میتوان حکومت را سرنگون کرد.
او گفت: «ما تا حد زیادی پذیرفتهایم که در وضعیتی زندگی میکنیم که عوامل زیادی که سرنوشت ما را تعیین میکنند خارج از اختیار ما هستند.»
با این حال، برخی ایرانیان هنوز امیدوارند که جنگ در نهایت به پایان جمهوری اسلامی منجر شود — بهویژه در مناطقی مانند کردستان ایران که سالهاست کردهای آن با تبعیض شدید روبهرو بودهاند و در آنجا برخی گروههای مسلح نیز از آرزوی آغاز یک شورش سخن گفتهاند.
امید، ۲۸ ساله و هنرمندی در منطقه کردنشین، گفت او و همسایگانش هنوز وقتی مراکز دولتی هدف قرار میگیرند «در سکوت خوشحال میشوند»، البته تا زمانی که غیرنظامیان آسیب نبینند. او گفت: «آزادی بهایی دارد و این بهایی است که باید پرداخت.»
اما پیمان، یک کارآفرین حوزه دیجیتال در تهران، نگران است که این بها بیش از حد سنگین شده باشد.
او مانند بسیاری از ایرانیانی که با آنها گفتوگو شده، گفت روزهایش را در خانه میگذراند، قادر به کار نیست و با ترس و اضطراب فزاینده ویرانیها را تماشا میکند.
او میپرسد وقتی ایستگاههای پلیس بمباران شدهاند، مردم چگونه حتی از وقوع جرایم کوچک جلوگیری خواهند کرد — چه برسد به اینکه چگونه هر دولتی پس از این همه ویرانی بتواند کشور را اداره کند.
او گفت: «ما به پلیس نیاز داریم. به دستگاههای اطلاعاتی نیاز داریم. به دانشگاههای نظامی نیاز داریم. اگر قرار است در آینده در ایران زندگی کنیم، هر حکومتی هم که داشته باشیم، باز هم به نهادها نیاز داریم.»
پیمان میگوید وقتی جنگ آغاز شد، تصور میکرد نوعی همکاری غیرمستقیم میان ارتشهای آمریکا و اسرائیل با معترضان ایرانی در داخل کشور شکل بگیرد؛ همکاری دشواری شبیه اتحاد مسکو و واشینگتن در مبارزه با آلمان نازی در جنگ جهانی دوم.
او گفت: «اما وضعیت امروز اینگونه نیست. آمریکا و اسرائیل در واقع با ما همکاری نمیکنند.»