یکم.چو گیسوی میگشائی.
چو گیسو میگشائی ای بانو
تمام معابد جهان تاریک میشوند
وتمام شهریاران در برابرت به سجده میروند
چو گیسو میبندی
صبح از بناگوشت طلوع میکند
ای گندم وسایه های جنگل و نوای پرنده ناشناس.
بر لبت هزار بوسه میرقصد
در هر بوسه ات هزار تاکستان مست
وآنسوی چشمانت
شبی است که در آن گمشده ام
در جستجوی تمام ستارگان جهان
و آن شعله ی گمشده.....
۲٨ مارس۲۰۱۵

















































