به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۸

بحران در روابط ایران و آمریکا

علی شاکری زند

بحران
در روابط ایران و آمریکا:
یا زمان قدرت نمایی شاگردجادوگرها*

چند ماه است که دنیا نفس را در سینه حبس کرده و از خود می پرسد آیا درگیری نظامی دیگری به مقیاس تمامی یک منطقه رخ خواهدداد؟ و در این صورت سران آمریکا و بویژه جمهوری اسلامی در نزاع غیرعقلانی خود حاضرند تا کجا پیش بروند؟ در هنگامه ی آتش و خونی که قربانی اصلی آن ملت ایران خواهد بود، جای ملت ایران کجاست و چه کسی رأی او را خواهدپرسید؟
اما، اگر مسئله را در زمینه ی تاریخی گسترده تری بررسی کنیم، خواهیم دید که تشدید بحران میان ایالات متحده ی آمریکا و جمهوری اسلامی در تاریخ روابط خارجی این رژیم امر کاملاً تازه ای نیست. کافی است دو سال جنگ غیرمنظم دیپلماتیک میان ایران و عراق، و به دنبال آن، هشت سال جنگ میان دو کشور را، که صدها هزار تلفات برای هر طرف جنگ و میلیارد ها دلار ویرانی و خسارت به بار آورد، به یادبیاوریم. برای این رژیم جستجوی حریفی به آن اندازه ماجراجو که به بازی مورد علاقه ی آن: اَعمال تحریک آمیز تا سرحد جنگ، و حتی اگر ناچار به جنگ نیز بیانجامد، از آغاز تأسیس آن از ثابت های سیاست خارجی اش بوده است.
خمینی برای بازی بیمارانه ی خود، که با آن هدف سرنگونی رژیم بعثی و جانشینی آن با یک جمهوری اسلامی و شیعه ی دیگر و وابسته به خود را، مانند آن که زیر چنگال خود داشت، دنبال می کرد، در وجود مردی اهل لاف و گزاف و به بلندپروازی صدام حسین که در فقدان ظرافت فکری از خود او چیزی کم نداشت، حریفی مطابق سلیقه ی خود را می یافت. رهبر کنونی جمهوری اسلامی علی خامنه ای نیز، با وجود یک رییس جمهوری دمدمی و پیش بینی نشدنی مانند دونالد ترامپ در رآس ایالات متحده، یعنی حریفی که به اندازه ی کافی قدرتمند و پرمدعی باشد که غرور بیمارگونه و نابجای او را إرضاء کند، دیگر دلیلی برای نارضایی ندارد.
افزون بر این، در حالی که صدام حسین در ابتدا برای برقراری بهترین روابط با خمینی نهایت آمادگی را نشان داده بود، دونالد ترامپ، با تصمیمی که می توانست از هر جهت یکجانبه و پیمان شکنانه بنماید، از توافق ۲۰۱۵ وین درباره ی صنایع هسته ای ایران که امضاءِ کشور او، پنج کشور دیگر و رأی شورای امنیت را نیز دریافت کرده بود، خارج شد. او با این عمل به علی خامنه ای، برای این که بتواند رژیم خود را طرف پابرجا بر تعهد خود و در عین حال زیان دیده نشان دهد، بهترین دستاویز را می داد.
در حالی که صدام از همان نخستین روزهای قدرت خمینی  در به رسمیت شناختن نظام جدید ایران و اظهار تمایل به برقراری بهترین مناسبات میان دو کشور، تاخیری نشان نداده بود، بنیانگذارجمهوری اسلامی هیچگونه نشانه ای از خرسندی از خود نشان نداد؛ هر چند که دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان دست به ابتکار یک اظهار سپاس کاملاً صوری زد. صدام حسین، پس از امضاءِ توافقنامه ی الجزیره با شاه درباره ی مرز آبی دو کشور بر اساس خط  تالوِگ اروندرود، مایل بود که از تأیید این تعهدنامه از سوی قدرت حاکم جدید در ایران نیز اطمینان یابد.
اما، زمانی که ابراهیم یزدی وزیر خارجه ی خمینی، که می خواست به کنفرانس دولت های غیرمتعهد در کوبا، که قرار بود در آنجا با صدام حسین دیداری داشته باشد، سفر کند و، پس از توضیح مزایای توافقنامه ی الجزیره برای ایران به خمینی، از او پرسید در پاسخ صدام که نظر ما درباره ی آن را از من خواهد پرسید باید چه بگویم، خمینی با گفتن این که «پاسخ ما نه آری است نه نه»، شگفتی او را برانگیخت. از این تاریخ تا پاره کردن توافقنامه از سوی صدام حسین در سپتامبر ۱۹۸۰، و تا آغاز حمله ی ارتش عراق به استان خوزستان ایران در ۲۲ سپتامبر، روزی نمی گذشت که شخص خمینی و سرویس های رسمی رادیوـ تلویزیون ایران سیل دشنام و تحریکات خود را نثار صدام حسین و رژیم او نمی کردند، در همان حال که گروهک های شیعه ی وابسته به جمهوری اسلامی بر شدت تبلیغات خود در جهت سرنگونی حکومت بعثی می افزودند. و از آنجا که گویی یک دشمن درآن واحد کفایت نمی کرد، در این فاصله سفارت آمریکا در تهران نیز، در سال ۱۹۸۰، به تسخیر دانشجویان « خط امام» درآمد و با به گروگان گرفته شدن کارکنان آن تنش با ابرقدرت آمریکا به اوج خود رسید. و این بدان معنی است که قدرت اسلامی حاکم در تهران، از همان بدو پیدایش خود، نمی توانست وجود خود را جز در وضعی خارج از شدیدترین دشمنی ها تصورکند. حتی جنگ ایران و عراق هنوز به پایان نرسیده که، تروریسم، که از آغاز در برنامه ی دی ان اِیجمهوری اسلامی بوده ـ هواداران خمینی از همان سال های بیست کار خود را با قتل شماری از فرهیختگان و مردان سیاسی ایران آغاز کرده بودند ـ، با قتل شمار بزرگی از مخالفان سیاسی خود در خارج از کشور و حتی هدف گرفتن برخی از قدرت های خارجی، مانند عملیات تروریستی در خیابان رِن در پاریس، و فتوای قتل سلمان رشدی از سوی خمینی، ترازنامه ی ابتکارات دیپلماتیک پرسروصدای حکومت ملایان را غنی تر می سازد.
و این تازه از نتایج سحر است.
مگر نیست که جمهوری اسلامی به عراق صدام دست نیافت؟ لبنان و قدری دیرتر سوریه و سپس یمن و کشورهای مسلمان دیگری که هستند که این رژِیم بتواند بازوهای بادکشدار خود را به سوی آنها دراز کند؛ در همان حال که در درون کشور اقتصاد بالنسبه بارونق رژیم پیشین به سقوطی جهنمی ادامه می دهد. در برابر دونالد ترامپ نیز شاهد همان منطق هستیم، به ویژه با توجه به این که او نیز نمی تواند ریاست جمهوری خود را بدون تنشی دائمی در پیرامون خود به پیش برد، به بهترین وجه برای بازی مورد علاقه ی سران جمهوری اسلامی جورمی آید.
البته هر دو طرف یک بند تکرار می کنند که خواستار جنگ نیستند. اما آنجا که با شاگرد جادوگرها سروکار داریم چگونه می توان از فردا اطمینان داشت؛ به ویژه این که هر دو طرف هم اکنون نیز به صورت مستقیم یا نیابتی در نقاط گوناگون منطقه، به فعالیت نظامی مشغول اند.
و این که تحریم های اقتصادی بر زندگی میلیون ها ایرانی، که هم اکنون نیز غیرقابل تحمل است، چه فشاری وارد می کند برای این نظام اهمیتی ندارد؛ خاصه این که چه تحریمی باشد چه نباشد، این رژیم به خوشبین ترین ناظران نیز ثابت کرده که، درآمدهای نفتی آن هم هرچه باشد، و حتی در صورت سرمایه گذاری های خارجی، اگر هم چنین امکانی دست دهد، در انجام کمترین حرکت سازنده ای برای بهبود زندگی مردم دچار ناتوانی کامل وعلاج ناپذیر است.
یک رقم باید برای ما به قدر کافی گویا باشد: در ظرف چهل سال فرمانروایی این نظام، با این که درآمدهای نفتی ایران دوران طلایی خود را می گذرانده، در نتیجه ی تورمی لگام گسیخته، ترقی بهای دلار در برابر ارزش نخستینِ پول کشور، دوهزار برابر شده و در دوساله ی اخیر میان دوهزار و چهارهزار برابر در نوسان بوده است!
این قدرتی که می خواهد جهان بیرونی و مردم کشور را با ۱۰۰۰۰۰ موشک و پهپاد های خود تحت تأثیرقراردهد، و بعضی از ناظران خارجی آن را نوعی نوزایی امپراتوری قدیم ایران می نمایانند، اما هر سال ۱۵۰۰۰۰تن از بهترین دارندگان مدارک دانشگاهی آن به خارج می گریزند و هواپیماهای مسافربری داخلی آن در نتیجه ی فرسودگی و عدم دسترسی به قطعات یدکی همچنان سقوط می کنند، در بهترین حالت مترسکی است به قد و غواره ی یک غول. 
اما، چه جای شگفتی ؟ این رژیم که هیچگاه نفهمیده اقتصاد چیست و چه معنی می دهد، حتی بیش از آن که از درآمدهای نفتی خود زندگی کند، در سایه ی چالش های خود در برابر دیگران ، در برابر یک شیطان بزرگ، می تواند زنده بماند.
در حالی که می دانیم، حتی در رژیم های اقتدارگرا و متمایل به توسعه طلبی نیز، حداقل عقل حکم می کند که در وهله ی نخست و پیش از اقدام به گسترش قدرت نظامی و إرضاءِ بلندپروازی های خارجی، کشور به اقتصادی نیرومند و پتانسیل اجتماعی محکمی مجهز گردد.
درجه ی پوچی لاف و گزاف های جنگی این رژیم، با اقتصاد رو به نزع آن، زمانی روشن می شود که ورشکستگی اقتصادی ابرقدرتی چون شوروی سابق در اثر مسابقه ی تسلیحاتی را به یاد بیاوریم، و بی آن که اختلاف مقیاس میان دو کشور را نیز از یاد ببریم.
بیش از چهل سال آموزش دیپلماسی فقدان هرگونه استعداد برای ظرافت های این هنر در سران رژیم اسلامی را، از تندرو و کندرو، مقولاتی که جز برای اعتبار بخشیدن به نمایش انتخاباتی و فریب ناظران خارجی کاربردی ندارند، نشان داده (البته اگر چند دیپلمات حرفه ای سطح بالا را، که در رژیم پیشین پرورش یافته بودند و امروز کار آنان به همراهی با هیأت های نمایندگی و مراقبت در نگارش درست توافقنامه ها منحصر می شود، مستثنی کنیم). 
در جایی که این رژیم، به موازات چهره ای یکسره خصمانه در برابر ایالات متحده به مدت چهل سال، در برابر روسیه ی ولادیمیر پوتین در زمینه های بسیاری زانو می زند، دیپلماسی کجا رفته است؟ به عنوان نمونه، در سال ۲۰۱۸، دولت روسیه، زمانی که ، با نقض حقوق شناخته شده ی ایران بر کرانه های دریای مازندران و منابع زیردریایی آن، حقوقی شناخته شده در دو توافقنامه ی رسمی میان دو کشور ایران و اتحاد شوروی سابق در قرن بیستم، به بازتقسیم خود سرانه ی آن حقوق میان جمهوری های زاییده ی فروپاشی اتحاد شوروی سابق می پردازد، موافقت ایران را نیز به سادگی آب خوردن به دست می آورد.
در چنین اوضاعی جهان می تواند از ابرهای سیاهی که آسمان خلیج فارس را تیره کرده نگران گردد و هر روز دو طرف را به خویشتن داری بیشتری فرابخواند؛ و چه تفاوت که، حتی مرحله ی کنونی نیز بگذرد و دونالد ترامپ نیز بار دیگر انتخاب نگردد؛ تا زمانی که قدرت ماجراجویانه ی کنونی و تعصب کوردلانه ی علی خامنه ای و قشون سوءِ استفاده چیان فاسد او در ایران حاکم است ما همچنان شاهد سناریوهای مشابهی خواهیم بود که قربانی اصلی آن ملت ایران است که مقاومت آن که امروز هر روز بیشتر بر عهده ی طبقات محروم، کارگران، معلمان کم درآمد، بازنشستگان...، قرار می گیرد، به شدیدترین وجهی سرکوب می شود.
از این گذشته عملیات دزدی دریایی و حرکات جنگاورانه ی هفته های اخیر رژیم اسلامی در نزدیکی تنگه ی هرمز در همان حال که آمریکا و متحدان آن را به چالش می طلبد، بیشتر از این، این هدف را دنبال می کند که خود ایرانیان، که هر روز برای نان شب خود نیازمند تر می شوند، از این که دولت«شان» قدرتمندان جهان را به مبارزه می طلبد به خود ببالند. اما همین ایرانیان که در ابتدای این رژیم برای دفاع از آب و خاک خود در برابر عراق متجاوز از هیچگونه فداکاری دریغ نکرده بودند امروز دیگر فریب نمایش های جنگجویانه ی آن را نمی خورند و بیشتر در غم نان بر سر سفره های خود و آینده ی نامعلوم فرزندانشان اند. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* این مقاله در شماره ی ۲۶ ژوییه ی ۲۰۱۹ مجله ی فرانسوی معتبر مارین منتشرشده است: