به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۴

اسنادی که برای نخستین بار در ایران مطرح می شود

اگر استالین نمی‌مرد
بازخوانی موضع شوروی در برابر کودتای ۲۸مرداد
عموما تصور می‌شود شوروی نقش مهمی در اتفاقاتی که منجر به سرنگونی دولت محمد مصدق در سال ۱۹۵۳نداشته است.
نوشته‌های زیادی نیز درباره چگونگی ارزیابی شوروی‌ها از نخست‌وزیر ایران و مبارزه‌ای را که او پرچمدار آن بود وجود ندارد.
بحث اصلی این مقاله این است که کرملین‌، مصدق را به عنوان رهبری ضعیف ارزیابی کرده که نگاه مثبتی به شوروی نداشت.
عدم دریافت امتیاز نفت شمال از ایران در سال ۱۹۴۶ و نگاه محافظه کارانه شوروی نسبت به جنبش‌های ضد استعماری در سال های آخر عمر استالین، ارزیابی آن ها را نسبت به زمامداری مصدق مشخص می‌کند.
در اواسط دهه۵۰ سیاست شوروی نسبت به جهان سوم تغییر کرد و جنبش مصدق به عنوان مبارزه‌ای واقعی، آزادیبخش تلقی شد.
بیشترین مقالاتی که در باب کودتای ۲۸ مرداد (سقوط دولت دکتر مصدق در سال۱۹۵۳) نوشته شده است بر نقش انگلستان، آمریکا و شخصیت‌های صحنه سیاست ایران تاکید دارد.
بعضی از این مقالات بر این نکته تاکید دارند که آمریکا با ترس از این که حزب توده در دولت مردمیِ دکتر مصدق قدرت را به دست بگیرند و یا تاثیر مهمی در دولت داشته باشند، در این کودتا نقش آفرینی کردند. (1)

آرتمی ام. کالینوفسکی استادیار مطالعات اروپای شرقی در دانشگاه آمستردام است. نسخه های قبلی این مقاله در همایش انجمن بین المللی ایرانشناسی در استانبول در ماه اوت 2012 و در کنفرانس «28 مرداد 1332 شصت سال بعد: بازنگری به سقوط مصدق» (The August 19, 1953 [Coup] Sixty years on: The Fall of Mossadegh Revisited) در دانشگاه منچستر در سپتامبر 2013، ارائه شده بود.
آرتمی کالینوفسکی

آرتمی کالینوفسکی از جیم گود (Jim Goode)، شرکت کنندگان هر دو کنفرانس و همچنین نقادان بابت توضیحاتشان، و نیز از رهام الوندی به خاطر تشویق نگارنده به این کار و پیشنهادهایشان در باب پیش نویس های اول، سپاسگزاری می کند.

این مقاله در مجله جامعه بین المللی ایران شناسی شماره ۳- مه ۲۰۱۴ -.جلد ۴۷ تحت عنوان شوروی و مصدق : یک تحقیق کوتاه به چاپ رسید. این مجله زیر نظر دکتر همایون کاتوزیان است.




مترجم: فریبا امینی

ویراستار: حسین امینی



****************** 

عموما تصور می‌شود شوروی نقش مهمی در اتفاقاتی که منجر به سرنگونی دولت محمد مصدق در سال ۱۹۵۳نداشته است. نوشته‌های زیادی نیز درباره چگونگی ارزیابی شوروی‌ها از نخست‌وزیر ایران و مبارزه‌ای را که او پرچمدار آن بود وجود ندارد. بحث اصلی این مقاله این است که کرملین‌، مصدق را به عنوان رهبری ضعیف ارزیابی کرده که نگاه مثبتی به شوروی نداشت. عدم دریافت امتیاز نفت شمال از ایران در سال ۱۹۴۶ و نگاه محافظه کارانه شوروی نسبت به جنبش‌های ضد استعماری در سال های آخر عمر استالین، ارزیابی آن ها را نسبت به زمامداری مصدق مشخص می‌کند. در اواسط دهه 50 سیاست شوروی نسبت به جهان سوم تغییر کرد و جنبش مصدق به عنوان مبارزه‌ای واقعی، آزادیبخش تلقی شد.

بیشترین مقالاتی که در باب کودتای 28 مرداد (سقوط دولت دکتر مصدق در سال1953) نوشته شده است بر نقش انگلستان، آمریکا و شخصیت‌های صحنه سیاست ایران تاکید دارد. بعضی از این مقالات بر این نکته تاکید دارند که آمریکا با ترس از این که حزب توده در دولت مردمیِ دکتر مصدق قدرت را به دست بگیرند و یا تاثیر مهمی در دولت داشته باشند، در این کودتا نقش آفرینی کردند. (1)

اگرچه شخص مصدق نه علاقه‌ای به سوسیالیسم داشت و حتی هیچگاه به طور جدی خواستار اتحاد با شوروی نبود، ولی در دوره جنگ‌ سرد، دولت آیزنهاور و به ویژه کسانی مانند کرمیت روزولت و سایر ماموران سازمان سیا در تهران تصور می کردند که نتیجه ملی شدن صنعت نفت باعث محبوبیت دولت مصدق خواهد شد و او نهایتاً با رفتن به سوی شوروی، تحت سلطه آن ها قرار خواهد گرفت. برخی از روایت‌ها توجه کمتری به شرایط جنگ‌ سرد دارند و معتقدندکه دخالت آمریکا و انگلیس در ایران به دلیل اهمیت تولید نفت بوده است. (2)

اگرچه نقش انگلستان و آمریکا در ایران بارها تکرار شده است و مورخان بهطور وسیع به آن پرداخته‌اند، اما از سال ۱۹۷۰ نقش شوروی در جریان ملی شدن نفت ایران و سیاست خارجی آن هادر آن دوره کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. آنچه مورخان درباره سیاست خارجی شوروی نسبت به ایران نوشته‌اند به دوران جنگ جهانی دوم و سال های پس از آن برمی‌گردد که شوروی در رابطه با بحران نفت در ایران به حاشیه رانده شده بود و دخالت مستقیمی در اتفاقات نداشت. (3)
فرهاد دیبا از جمله افرادی است که در مورد دوران مصدق به تحقیق پرداخته و به‌درستی بیان می‌کند که:« به طورکلی سیاست دولت شوروی نسبت به دولت مصدق، سیاست عدم‌مداخله و داشتن یک رابطۀ دوستانۀ دورادور بوده است.»(4) چیزی که واضح نیست این است که چرا شوروی این سیاست را در پیشگرفته بود؟
نکته قابل توجه این است که بحران نفت در ایران درست بعد از شکستِ سیاست هایِ دخالتِ مستقیمِ شوروی در امور ایران پیش آمد. سیاستهایی مانند دخالت شوروی در سال 1946 در قبال مساله حکومت خودمختار آذربایجان که منجر به بزرگترین شکست سیاست خارجی شوروی در اوایل جنگ سرد شد. 
این مقاله قصد دارد خلایی را که در تاریخ نگاریِ سیاست شوروی در مورد ایران و بحران نفت وجود دارد پر کند. آنچه در درجه اول مورد نظر بوده است اسناد "ویاچسلاو مولوتف" از آرشیو بایگانی دولتی شوروی در رابطه با مسائل تاریخی اجتماعی و سیاسی(RGASPI) بین سال ۱۹۴۶ تا1953 (سقوط دولت مصدق) است. با توجه به عدم دسترسی نویسنده به بایگانی سیاست خارجی شوروی (AVPRF) این مقاله می‌تواند سوالات زیادی را در رابطه با آن دوران مطرح کند و دسترسی به بایگانی سیاست خارجی شوروی می‌تواند شانس بیشتری را به محققان برای درک آن دوارن بدهد. (5) 
اسناد مولوتوف تنها با نگاهی اجمالی بخشی از ابهامات ما را نسبت به سیاست خارجی شوروی روشن می‌کند و به ما اجازه میدهد تا درک بهتری از سیاست شوروی در آن زمان نسبت به دولت مصدق به دست آوریم و این که اصولا مسکو چگونه به مسایل ایران در آن دوران نگاه ‌کرده است. این اسناد نشان میدهند که از نظر سیاستمداران شوروی، آن ها تا حد زیادی نفوذ خود را در میان سیاست مداران ایران از دست داده بودند و پشتیبانی مردمی کمی را برای اجرای سیاستهای خود همراه داشتند و بیشتر سیاست مداران مترقی در اردوی آمریکا و انگلیس بودند. بنابراین سیاست آنها چنین ایجاب می کرد که تأثیر آمریکا و انگلیس را در ایران کم کرده و یا ثابت نگه دارند، درعین حال بتوانند از نظر اقتصادی منافع خود را نیز حفظ کنند. بعد از بحران ژوئیه ۱۹۵۲ (تیر 1331) نگاه آن ها به سیاستِ ایران تغییر کرد و بیشترین کسی که برای آنها اهمیت پیداکرده بود نه شخص مصدق و نه اعضای حزب توده، بلکه شخص آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی بود، که ابتدا از مصدق حمایت کرد، ولی بعد در پاییز سال 1952 علیه او شد. با این حال حتی پس از مرگ استالین در مارس ۱۹۵۳ جانشینان او علاقه خاصی به دخالت در امور ایران نداشتند گرچه در اواسط دهه 50 میلادی سیاست شوروی در مورد کشورهای جهان سوم تغییرات اساسی کرد و سیاست مصدق و ملی شدن نفت به عنوان یک مبارزه آزادیبخش محسوب شد، با اینحال قبول این واقعیت و اشتباهات از سوی دولت شوروی در آن زمان با ایجاد روابط حسنه بین مسکو و رژیم محمدرضا شاه پهلوی همزمان شد.


پیشینه‌های سیاست شوروی 
برای پاسخ به نگاه شوروی به وقایع ایران باید درک درستی از تغییر دیدگاه رهبری شوروی در مورد برنامه‌های آمریکا و انگلستان در منطقه داشت و این که آنان نسبت به هرگونه تغییرات انقلابی در کشورهای هم‌مرز خود نگاهی منفی داشتند به ویژه زمانی که ارتشی سرخ در آن مرز حضور نداشت. (6)
در دو دهه اخیر نوشتههای متعدد و بسیار مهمی در رابطه با روابط شوروی و ایران در زمان جنگ سرد نوشتهشده است. مورخان چنین استدلال می کنند که اختلاف نظر بر سر ایران، ترکیه و یونان، نقش مهمی در وخامت روابط شوروی و متحدانش ایفا کرده است. (7)
انگلستان و شوروی در اوایل جنگ جهانی دوم، ایران را اشغال کردند تا مبادا ذخایر نفتی به دست متحدین بیفتد. استالین با نگاهی به نقشه شوروی بعد از جنگ از پیشرفتهای آن زمان در شمال، غرب و شرق کشور راضی بود، ولی مساله آذربایجان ایران خواستههای او را برآورده نمیکرد و میگفت: «در این جا من این مرز را دوست ندارم.» (8)
از سال ۱۹۴۴ لاورنتی بریا، ریاست پلیس مخفی استالین، دنبال کسب امتیاز نفتی در ایران بود. او معتقد بود که آمریکا و انگلستان بر سر کسب منافع نفتی در ایران به شدت در رقابت هستند و این که کشور سومی (شوروی) نباید به این منابع دست پیدا کند اتفاق نظر داشتند. بعد از این که مذاکرات برای گرفتن امتیاز نفت به سرانجام نرسید، مسکو از حزب توده و ملیگراهای کرد و آذری استفاده کرده تا به مقاصد خود در شمال ایران برسد. شوروی مایل بود اکثریت مطلوب و درعین حال هوادارش را در مجلس از طریق حزب دموکرات آذربایجان به دست آورد؛ در این راه حتی ایران را تهدید نظامی کرد تا بتواند یک قرارداد نفتی با ایران امضا کند. بعضی از اعضا حزب توده با این سیاست شوروی مخالف بودند ولی رهبری تشکیلات بالاخره با این سیاست همگام شد ولی حزب توده اعتبار خود را میان مردم از دست داد. (9)
بعد از خروج ارتش شوروی از ایران، سیاستمداران ایرانی تمام قول های خود را به شوروی در مورد امتیاز نفت، به فراموشی سپردند. ارتش ایران وارد آذربایجان شد و به حکومت خودمختار آذربایجان در تبریز پایان داد، در مهاباد نیز جمهوری کردستان سقوط کرد و در سال ۱۹۴۷ مجلس حاضر نشد قراردادی را با یک کمپانی مشترک نفتی با شوروی امضا کند. (10) ناتالیا یگوروا نشان میدهد منافع سیاسی اقتصادی اهمیت تعیین کننده‌ای در درک انگیزه‌ و رفتار مسکو دارد. (11)
همچنین استالین نگاه مثبتی نسبت به پتانسیلِ انقلابی در ایران نداشت. در ماه مه ۱۹۴۶ او به جعفر پیشهوری نوشت:«تنها چیزی که میتواند انقلاب را به سرانجام برساند، وجود ارتش شوروی است و درواقع هیچ بحران انقلابی در ایران وجود ندارد. عدهای کارگر در ایران هستند که بیشتر آنها سازماندهی نشدهاند و جامعه روستایی ایران تمایل چندانی به مبارزه ندارد.» استالین درعینحال از پیشهوری و حزب توده خواست که با احمد قوام که هوادار سلطنت بود همکاری کنند. او این احتمال را میداد که در آینده با انگلیس رودررو خواهد شد و در این زمینه به کمک حزب توده احتیاج خواهد داشت. او فکر میکرد که باید از این اختلاف استفاده کند تا از قوام امتیاز بگیرد، معتقد بود که باید از قوام حمایت کرد و طرفداران انگلیس را منزوی کرده و درعینحال فرآیند و زمینه دموکراتیزه کردن ایران را فراهم کرد. (12)
قوام در مذاکراتش خیلی ماهرانه شورویها را گول زد؛ به آنها قول امتیاز نفتی داد و این که اگر شوروی ارتش خود را از ایران خارج کند او مجلس را مجبور خواهد کرد که علیه امتیاز به شوروی، رأی ندهند. این حرکت باعث شد که استالین بر سر ایده خود که ایران در یک شرایط انقلابی نیست، مصممتر شود. در هفت سال پیش‌رو سیاست شوروی بر این مبنا بود که آنها هیچ منفعتی برای به دست‌آوردن در ایران نداشته و هرگونه اتفاقی که به ضرر انگلیسیها باشد، به نفع آمریکا خواهد بود. سیاست مسکو بین سال های ۱۹۴۷ و ۱۹۵۲ فقط و فقط به این ختم میشد که منافع محدود اقتصادی خود را حفظ کرده وبه نفوذ آمریکا و انگلیس نگاهی انتقادی داشته باشند. بیشتر اسناد مولوتوف در رابطه با مسائل اقتصادی و تجاری است و نشان میدهد که شوروی بیشتر به فکر تعهدات پس از جنگ جهانی و بدهیهای مالی و حمایت از منافع تجاری خود است.
در همان حال مسکو مواظب بود که ایران به تحریک انگلستان و آمریکا تهدیدی برای شوروی نباشد. از ژانویه 1948 مقامات شوروی در مورد فعالیت های خارجی ها به ویژه انگلیسی ها و آمریکایی ها در ایران شکایت می‌کردند. مقامات ایرانی به آن ها اطمینان خاطر دادند که فعالیت آن ها فقط در زمینه تحقیقات زمین‌شناسی است و هیچ خطری برای شوروی ندارد و در ضمن این افراد شهروند سوئیسی هستند. وزارت خارجه شوروی به هیچ وجه این توضیحات را قبول نداشت و با استناد به اظهارات خود آمریکایی‌ها تاکید می کرد بسیاری از تحقیقات در مرز شوروی، زمینه نظامی دارد. حتی تحقیقات توپوگرافیک یا عکس‌های هوایی در مرز شوروی، به هیچ وجه قابل قبول نیست و جنبه نظامی دارد. دولت شوروی طی نامه‌ای در ۲۵ مه ۱۹۵۰ اذعان کرد که تمام این تحرکات، در تضاد معاهده دوستی بین ایران و شوروی است که در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ بین طرفین به امضا رسید. (13)
روابط ایران با پاکستان و هند (ایران بعد از استقلال آن ها در سال ۱۹۵۰ با هر دو قرارداد دوستی امضا کرد) باز این تصور را به مسکو داده که لندن خواستار گسترش سلطه خود در سراسر منطقه است. در همان زمان پیش نویس بیانیه‌ای از طریق خبرگزاری تاس (TASS) صادر شد مبنی بر این «فعالیت های بیش از حد عناصر انگلیسی در هر دو زمینه نشان می دهد که آمریکایی ها دارند جای انگلیسی ها را در ایران می گیرند.» (14)
با در نظر گرفتن لجبازی ایرانیان در مورد تجارت و بحث های مربوط به بدهی شوروی به ایران و دخالت‌های آمریکا و انگلیس در ایران، نشانگر آن است که ایران به صورت پایدار و محکم در اردوگاه آمریکاو انگلیس بود. همانطور که خواهیم دید هیچ کدام از این دیدگاه‌ها وقتی مصدق و جبهه ملی به قدرت رسید تغییر نکردند. ایران از طرف دیگرمتقاعد شده بود که شوروی تغییر موضع نخواهد داد مگر این که نفوذ نظامی در ایران داشته باشد 
و در امور ایران دخالت مستقیم کند. (15)

ارزیابی از مصدق
ارزیابی اولیه شوروی از مصدق ناامید کننده بود. این ارزیابی توسط "میخاییل ماکسیموف معاون بخش خاورمیانه وزارت خارجه" انجام شد. او معتقد بود که مصدق بیش از اندازه افکار خود بزرگ‌بینی دارد. در گزارش ذکر شده بود که مصدق در بین طبقه بورژوازی ملی و برخی از جوانان ناسیونالیست محبوبیت دارد و از به دست آوردن قدرت استقبال می‌کند. (16) در این ارزیابی آمده است که مصدق مخالف دوستی ایران و شوروی است به این دلیل که او در سال ۱۹۲۷ پیشنهادی به مجلس داده بود تا ایران در جامعه ملل بی طرف باشد و هیچگونه امتیازی به شوروی در مورد نفت ندهد. (17) این ارزیابی همچنین عنوان میکند که حضور حسن صدر و کریم سنجابی در جبهه ملی نشان دهنده حضور عناصر طرفدار انگلیس در جبهه ملی است. (18)
دولت شوروی نسبت به ملی شدن صنعت نفت نگران بود زیرا تحلیل شاه این بود که آمریکاییها جایگاه انگلستان را در نفت ایران خواهند گرفت و شوروی باید با اتخاذ موضع بیطرفی نشان دهد که با این مسئله برخورد خصمانه ندارد. در سال 1951 ایوان سادچیکوف سفیر شوروی در ایران پیشنهاد قطع مذاکرات بر سر مسئله طلاها، نفت و قروض را داد، وزارت خارجه شوروی و وزارت تجارت نیز به این نتیجه رسیده بود که این مذاکرات بهجایی ختم نمیشود ولی به استالین پیشنهاد دادند مذاکرات همچنان ادامه یابد، زیرا اگر مذاکرات پایان یابد این نگاه را به وجود می‌آورد که شوروی قصد اعمال فشار بر تهران دارد. (19)
پاسخ شوروی به سادچیکف چنین بود:
«پیشنهاد شما مبنی بر قطع مذاکرات بین ایران و شوروی غلط است. شما باید درک کنید که در شرایط سیاسی کنونی ایران و زمانی که مسئله ملی شدن نفت و مبارزه علیه انگلیس و آمریکا در جریان است، هرگونه اقدامی در مورد بدهکاری ما به ایران این گمان را ایجاد میکند که ما از جریان ملی شدن نفت در ایران دفاع نمیکنیم و این باعث میشود که جامعه ایران نسبت به ما ارزیابی غلطی بکند و در ضمن آمریکا و انگلستان نیز از آن سوء استفاده میکنند، چنین پیشنهادی می‌تواند واکنش نامطلوبی علیه ما در ایران به همراه داشته باشد.» (20)
در همین حال مسکو حمایت محتاطانه خود را از ملی شدن نفت در خبرگزاری تاس نشان داد که مربوط به دادگاه لاهه و شکایت ایران از انگلیس میشد. وقتی دادگاه لاهه رأی داد که سود فروش از نفت ایران در حساب سومی واریز می شود و ایران نباید تا رای نهایی دادگاه به آن دست بزند، تاس نوشت که این تصمیم با هدف ایجاد فشارهای شدید اقتصادی بر ایران اتخاذ شده و با این رای، ایران نمیتواند بیشتر از 6 ماه در مقابل شرکت نفت ایران و انگلیس بایستد و در نهایت به زانو خواهد افتاد. (21)
در سپتامبر همان سال، مجله آکادمی علوم اقتصادی به نام ووپروسی اکونومیکو (Voprossy Ekonomiki) سلسله تحلیل های تاریخی در باره نفت ایران منتشر و از ملی شدن صنعت نفت در ایران حمایت کرد؛ البته انتقاد شدیدی از اقدامات انگلیس و آمریکا داشت. این مقاله هات بعدها در روزنامه پرتیراژ پراودا در ماه اکتبر به چاپ رسید. یکی از مقاله‌ها چنین به پایان می‌رسید: «امپریالیزم آمریکا و انگلیس پشت پرده در حال آماده سازیِ معاملهای با ایران هستند تا بتوانند سلطه خود را در این کشور حفظ کنند.» (22)در هفته بعد مقالهای توسط اوجنی وارگ (Evgenii Varga) اقتصاددان به نام منتشر شد و بحران را چنین توصیف کرد که کمپانیهای آمریکایی میخواهند رقبای انگلیسی خود را به کنار بزنند. (23)
درواقع بسیاری از مسئولان شوروی در این زمان دید مثبتی نسبت به ملی شدن نفت پیدا نکردند و شک آنان بیشتر و بیشتر نسبت به این سمت کشیده شد که کم شدن نقش انگلستان به سود آمریکا خواهد بود. سوظن آنها نسبت به مصدق به قبل از ژوئیه ۱۹۵۲ (تیر 1331) بازمی‌گردد زیرا آنها معتقد بودندمصدق قصد دارد با بیرون کردن انگلیسی‌ها در ایران راه را برای حضور آمریکا در ایران باز کند.
آندره ویشینسکی وزیر امور خارجه شوروی در نامه خود به استالین در مه ۱۹۵۲ چنین گزارش داد که همکاری نظامی بین آمریکا و ایران در حال افزایش است. روزنامه اطلاعات یکسری نامههایی را که بین مصدق و سفیر آمریکا لوی هندرسون رد و بدل شده بود به چاپ رساند که گواهی بر آن بود که مسئله مستشاران آمریکایی مطرحشده است. مکالماتی نیز بین جواد بوشهری (وزیر راه) و مایکل مک دورمت (معاون ویژه وزیر امور خارجه) صورت گرفت که نشان میداد آمریکا تمایل دارد به ایران کمکهای نظامی بکند. ماموریت نظامی آمریکا در ایران که از ماه ژانویه قطع شده بود نیز دوباره از سر گرفته شده بود. در نهایت ویشینسکی از مکالمات بین مصدق و هندرسون نتیجه گرفت که مذاکرات آن ها لزوماً نشان نمیدهد که آمریکا مستقیماً به ایران کمک نظامی خواهد کرد ولی مکالمات بین بوشهری و مک دورمت این را نشان میدهد که گویا قرار است کمکهای نظامی از طرف آمریکا به ایران انجام شود و این که صحبت از فعالیتهای دوباره مستشاران آمریکایی در ایران خواهد بود. (24)
ویشینسکی پیام خود را در ۲۱ مه به ایرانی‌ها منتقل کرد. این پیام در ۲۳ مه در روزنامه پراودا منتشر شد. (25) ایرانی‌ها شش هفته بعد در ۲ ژوئیه به این پیام پاسخ دادند و این که ایران قرارداد ۱۹۲۱ را نقض نخواهد کرد و دولت دکتر مصدق هم چنان به سیاست بیطرفی خود ادامه خواهد داد. (26)

کدام طرف را باید گرفت ؟
به نظر میآید که از سال ۱۹۵۰ به بعد بسیاری از بازیگران ایرانی برای کمک به شوروی قدم برمیداشتند تا بتوانند تعادلی علیه آمریکا و انگلستان ایجاد کنند. در ژانویه ۱۹۵۱ شخصی به نام نورزاد از طرف شاه با دبیر دوم سفارت شوروی در ایران به نام کوزنتسوف تماس گرفت. او به رشد تبلیغات ضد شورویِ انگلیسیها و آمریکاییها در ایران اشاره و ابراز تعجب کرد که چرا مسکو هیچ عکسالعملی نسبت به این مسئله نداشته است. البته وی راه حلی نیزارائه کرد: چرا شوروی از شاه ایران برای سفر به مسکو دعوت نمی‌کند تا نشان بدهد که روابط اتحاد جماهیر شوروی و ایران حسنه هست. (27) 
سادچیکف سفیر شوروی در ایران از این موضوع استقبال کرد. به طور قطع این پیشنهاد از 
طرف خود شاه شده بود و قرار نبود باعث تنش بین شاه و مصدق شود و حتی شاید بین شاه و مصدق توافق شده بود. این ملاقات میتوانست به مذاکرات برای تجدید مجوز شیلات بین شوروی و ایران کمک کند. توافقنامه شیلات که قبلاً توسط رضاشاه در ۱۹۲۷ امضا شده بود، نفعی برای ایران نداشت زیرا به قول فرهاد دیبا پرداخت پول‌ها به روبل انجام می‌شد و شوروی تعیین نرخ و فروش را کنترل میکرد و تمام حساب و کتاب‌ها را در اختیار خود داشت. این وضع چاره‌ای جز قبول هر آنچه شوروی می‌خواست برای ایران نمی‌گذاشت. (28)
بنابراین مصدق نمیخواست این قرارداد تجدید شود و سادچیکف امیدوار بود دیدار شاه از مسکو به این مسئله کمک کند. اما وزارت خارجه با سادچیکف موافق نبود. این اولین باری نبود که افرادی به نمایندگی از شاه میخواستند این دیدار صورت گیرد. در سال ۱۹۵۰ نیز پیشنهادهایی مشابه از طرف دیگر نمایندگان شاه مطرح شد. پیش‌نویس متن پیشنهادی بین ۱۲ تا ۲۱ ژانویه در کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی مورد بحث قرار گرفت و به سادچیکف گفته شد که او بیش از حد به ادعای نورزاد مبنی بر خواست شاه در مورد سفر به مسکو اهمیت داده است. این پیشنهاد بیشتر بازی ایرانیان با کارت شوروی در مقابل آمریکا و انگلیس است. اگر واقعاً شاه علاقمند به دیدار از شوروی است خودش باید مستقیماً این مسئله را طرح کند. (29)
در دسامبر همان سال آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی، رهبر محبوبِ مذهبی مورد توجه قرار گرفت. او توسط انگلیسیها به اتهام طرفداری از آلمان در بین سالهای 45-1944 زندانی و بین سالهای 50-1949 نیز به تبعید فرستاده شد. آیت ا...کاشانی در سال 1950 به مجلس شانزدهم راه یافت. سیاست او بر روی شعارهای ضد امپریالیستی بناشده بود، و در مراحل نخست ملی شدن صنعت نفت با مصدق همکاری می کرد. (30) کاشانی نخست با یک تاجر روس به نام ایساوف (فقط نام اول او در این سند آمده) ملاقات کرد و از وی خواست ترتیب یک دیدار مخفیانه را با سادچیکف بدهد. به سادچیکف گفته شده بود که از هرگونه ملاقات مخفی بر حذر باشد، زیرا ممکن است منجر به شایعاتی در مورد مقاصد شوروی شود. به همین دلیل سادچیکف پیشنهاد کرد این دیدار به شکل رسمی در سفارت شوروی در تهران صورت گیرد اما این پیشنهاد مورد قبول کاشانی واقع نشد. (31)
کمتر از دو ماه بعد کاشانی در ملاقات با پزشکهای شوروی که برای درمان او آمده بودند موقعیت و جایگاه خود را یادآورشده بود. او میخواست بهعنوان دوستِ واقعی اتحاد جماهیر شوروی باشد و شوروی کمک کند تا ایران از این شرایط دشوار مالی خارج شود. این امر می توانست نشان دهنده دوستی واقعی اتحاد جماهیر شوروی (برخلاف قدرتهای امپریالیستی) نسبت به ایران قلمداد شود. (32)
در مارس همان سال کاشانی خواستار ملاقات مخفی با سادچیکف شد. نماینده کاشانی که شخصی به نام شعبان کاظمی بود، با کوزنتسوف دبیر دوم سفارت شوروی تماس برقرار کرد. آیت ا...کاشانی میخواست به شورویها بفهماند که اگر نسبت به مسئله ایران تنگ نظر نیستند، باید در دادن بدهی شوروی به ایران در آن شرایط دشوار تجدیدنظر کنند. زیرا بدون کمک مالی، ایران نمیتوانست روی پای خود بایستد و در شرایطی که مصدق در برابر امپریالیستها ایستادگی میکرد، فشار به ایران به نفع شوروی نخواهد بود. (33)
اما این بار این سادچیکف بود که تردید داشت. او به مسکو نوشت که کمک مالی به مصدق را توصیه نمی‌کند زیرا مصدق به آمریکایی ها سمپاتی دارد میخواهد به ترتیبی مسئله نفت را با انگلیس و آمریکا حل کند. وزارت خارجه به سادچیکف توصیه کرد که بار دیگر کاشانی را برای یک بازدید رسمی دعوت کند درعینحال معتقد بود که نگرش تهران در مساله بدهی‌های شوروی به ایران نشاندهنده آن است که دولت ایران تمایلات دوستانه به شوروی ندارد. (34)
به نظر میرسد در لحظه هایی کاشانی بهعنوان میانجی بین مصدق و شوروی عمل میکرد. شاید شوروی‌ میخواست کاشانی را آزمایش کند تا ببیند چگونه میتواند با این روحانی معامله کند. با توجه به اسناد موجود بین ماه مارس تا اوایل آوریل، شوروی در تلاش بود سادچیکوف به نوعی کاشانی را متقاعد کند که وزارت نفت ایران در فروش دوباره نفت به شوروی تجدید نظر کند. کاشانی با وز یر نفت باقر کاظمی ملاقات کرد و از تمایل شوروی به خرید نفت از ایران خبر داد. او از وزیر نفت خواست تا سادچیکف را دعوت کند و مذاکرات از سر گرفته شود. کاشانی سپس از سادچیکف خواست در صورتی که مذاکرات نفت موفقیتآمیز بود شوروی قول بدهد که از فروش نفت سوء استفاده نکرده و در مسائل داخلی ایران دخالت نکند و در زمانی که ایران از نظر مالی زیر فشار قدرت‌های خارجی است با خرید نفت از ایران حمایت کند. (35)
تا آن روز مسکو و شاید تا حدودی سفارت شوروی در تهران نسبت به مسائلی که در ایران اتفاق میافتاد اهمیت زیادی نشان نمیدادند. به نظر میرسید که به شخص استالین و اطرافیانش چیزی را می گفتند که دوست داشتند بشنوند. این دوران یکی از بحرانیترین دوران جنگ سرد بود. ابراز تمایل به شخصی که تا به حال او را به عنوان عروسک آمریکاییها مینامیدند، برای مسکو خطرناک به نظر میآمد. در سال ۱۹۵۰ دانیل سمنوویچ کومیساروف که در 10سال گذشته کارمند سفارت شوروی در ایران بود به مسکو فرا خوانده شد و مولوتوف به تندی او را مورد بازخواست قرار داد که چرا سفارت ایران در مسکو درخواست حضور کومیساروف را در تهران رد کرده و حضور او را به نفع روابط حسنه میان شوروی و ایران قلمداد نکرده‌اند. کومیساروف گفت که رهبری ایران در مورد روابط دوستانه با شوروی حقیقت را عنوان نمی‌کند و دولت با بحران‌های عظیمی از جمله بیکاری و فقر بین دهقانان روبهروست. کمیساروف هشدار داد ایران در وضعیت یک انقلاب است و دیگر شرایط با آنچه استالین در نامه خود به پیشه‌وری سخن گفته بود متفاوت است. (36) کومیساروف بعد از مدتی دستگیر شد اگرچه برخی انگیزه دستگیری او را مربوط به نقش او در ایران نمی‌دانند، ولی به نظر میآید که نظر کارکنان سفارت باید با نظر مسکو مطابقت داشته باشد. (37)
در ژوئیه و درست در زمانی که مصدق قصد داشت به عنوان نخست‌وزیر و بر خلاف رویه گذشته اداره وزارت جنگ و ریاست ستاد ارتش را به دست بگیرد، روابطش با شاه به یک مرحله بحرانی رسید. در پاسخ به مخالفت شاه، مصدق استعفاء داد و شاه قوام را برای نخست‌وزیری انتخاب کرد، ولی پس از ۵ روز تظاهرات در اعتراض به نخست‌وزیری قوام، شاه مجبور شد استعفای قوام را بپذیرد و به خواست مصدق جواب مثبت دهد و چنین شد که مصدق دوباره به قدرت بازگشت. (38) پس از این بحران هم سفارت شوروی در تهران و هم مسکو نظراتشان در مورد ایران تغییر کرد. سادچیکف اظهار داشت که آمریکاییها در ابتدای ملی شدن نفت با ایران موافق بودندزیرا قصد داشتند کمپانیهای نفتی آمریکایی نقش مهمتری در صحنه بین الملی نفت داشته باشند، ولی زمانی که متوجه شدند ملی شدن نفت ایران به یک جنبش ضد امپریالیستی تبدیلشده است موضعشان عوضشد و با لندن به توافق رسیدند که ایران به یک دولت قدرتمند احتیاج دارد تا بتواند بامشکلات پیش‌روی توافق برخورد کرده و مسئله نفت را به نفع دولت های انگلیس و آمریکا حل کند. سادچیکوف چنین می‌نویسد: در ژوییه طرح برکنار کردن مصدق و جایگزین نمودن قوام با وی به دلیل مخالفت همه اقشار جامعه به شکست انجامید. (39)
با این که سفارت شوروی تحت تاثیر مبارزه عظیم ضد امپریالیستی در ایران قرار گرفته بود ولی آن ها معتقد بودند این مبارزۀ ضدامپریالیستی در مورد شخص مصدق صدق نمی کند. ارزیابی اولیه شوروی در مورد مصدق این بود که او یک عروسک انگلیسی آمریکایی است اما درپایان سال ۱۹۵۲ او را عنصری ضیعف تلقی می‌کردند که دوام زیادی نخواهد آورد. در عین حال آن ها آیت ا...کاشانی را به عنوان یک نیروی سیاسی جدی قلمداد میکردند. مشکل می توان گفت که شوروی در تماس‌های اولیه با کاشانی به جایی رسیده باشند، ولی ارزیابی اولیه شورویها درباره کاشانی در اکتبر ۱۹۵۲ نشان میدهد که مقامات شوروی به طور جدی به این نتیجه رسیده بودند که حمایت خود را از شخص سیاسیِ مهمی مانند کاشانی اعلام کنند. ارزیابی آنان چنین نشان میدهد که شوروی اوضاع ایران را بیثبات می‌بیند و معتقد بودند مصدق حاضر به معامله با انگلیس و آمریکاست که این امر باعث خواهد شد عده ای در جبهه ملی که تعهد بیشتری به ملی شدن صنعت نفت دارند به طرف کاشانی کشیده شوند. به‌نظر میرسید که کاشانی قصد داشت شرایط را طوری مهیا کند تا بتواند حکومت را به‌دست گیرد و این نوعی پیام به سفارت شوروی بود تا از حمایت مسکو برخوردار شود. در عین حال سادچیکوف نوشت که مقاصد کاشانی نامعلوم است و سفارت هنوز خواستار مذاکرات با مصدق بر سر امتیاز شیلات است. به نظر میرسد بهترین راه حل برای شوروی این است که بی‌طرف باشد و اوضاع را ارزیابی کندتا بتواند مقاصد مصدق و کاشانی را بهتر درک کند. شاید این تنها زمانی بود که گزارش سفارت شوروی به مسکو درباره نزدیکی با کاشانی برای تحکیم مقاومت ایران در مقابل فشارهای انگلیس و آمریکا منجر به بهبود روابط ایران و شوروی شد. (40)
گزارش‌هایی که در اسناد مولوتوف موجود است در این جا به پایان رسید. زیرا استالین مولوتوف را مورد انتقاد قرار داد و تمام مسولیتهای سیاست خارجی را از او گرفت. (41) وزارت خارجه شوروی دستورالعملی تهیه و به سادچیکوف اعلام کرد که از مبارزات ضد امپریالیستی در ایران حمایت می کند. اما در این زمان و با وجودی که هواداران نهضت ملی خواستار نزدیکی مصدق و کاشانی بودند، روابط بین آن ها تیره شده بود. (42) 
به سفارت شوروی دستور داده شد نظارت بر جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران به ویژه جنبش ملی شدن صنعت نفت ادامه دهد و اختلافات آمریکا و انگلیس در زمینه ایران و همچنین روابط بین مصدق و کاشانی بدون حمایت از هیچ کدام مورد ارزیابی قرار گیرد. در واقع سادچیکوف باید با مصدق، کاشانی و دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه ایران در ارتباط می بود. از همه مهم تر به سفارت گفته شده بود که هرگاه ایران تصمیمی برای فروش نفت داشته باشد، به سرعت این خرید انجام شود، زیرا این اقدام می‌توانست نشانه‌ای باشد که شوروی بدون در نظر گرفتن مسائل دیگر حاضر است به ایران کمک کند. (43) متاسفانه هیچ یک از اسناد نشانه‌ای از روابط شوروی با حزب توده و این که مسکو نظرات خود را تا چه میزانی به حزب توده دیکته میکرد، به دست نمی دهد. اگرچه این موضوع در برخی از خاطرات اعضای حزب توده و مورخانی چون همایون کاتوزیان، فخرالدین عظیمی و مازیار بهروز آمده است. محمد تربتی یکی از اعضا حزب توده که بعدها به استالینگراد فرار کرد مینویسد که اعضا حزب توده در ابتدا این بحث را بین خود مطرح کرده بودند که آیا باید از مصدق حمایت کنند یا نه و این که آیا او عنصری مترقی است؟ ولی این بحث از طرف مسکو با دادن لقب بورژوای ناسیونالیست به مصدق پایان یافت. (44) 
به نظر میرسد حزب توده تا حد زیادی تحت تاثیر منافع شوروی عمل میکرد و جای تعجب نیست آنچه در مورد ملی شدن نفت در نشریات حزب توده نوشته میشد تکرار خط فکر دیکته شده از طرف شوروی بود. در ژوئن ۱۹۵۰ در نشریه مردم مقالهای چاپ شد مبنی بر این که به نظر میرسد در نهایت قراردادهای نفتی در جنوب امضا خواهد شد که به نفع مردم ما نخواهد بود و انگلستان از موقعیت محکم تری نسبت به گذشته برخوردار خواهد شد. (45) مازیار بهروز در ارزیابی خود از منافع شوروی و حزب توده به این نتیجه رسید که حزب توده اگرچه از زاویه حمایت از سیاستهای شوروی به مسائل ایران نگاه میکرد ولی در زمانهایی سیاست مستقلی را نیز دنبال کرده است. برای مثال درست زمانی که در مطبوعات شوروی از ملی شدن نفت در ایران حمایت میشد، حزب توده آن را به باد انتقاد گرفته بود. (46) ولی این طور به نظر می‌رسد که حزب توده سیاست‌ها و نظرات شوروی را در داخل خاک خود نشان می‌داده است، زیرا آن ها نمی‌خواستند موضعی غیر از حمایت از جنبش ملی شدن نفت را در مطبوعات خود بازتاب دهند. در عین حال درست زمانی که تلاش میشد ارزیابی شوروی از مصدق تغییر کند وقایع ژوییه (تیر 1331) رخ داد و این که حزب توده به مصدق کمک کرد تا به قدرت باز گردد که این نشان دهنده تمایل حزب توده به مصدق بود. مازیار بهروز توضیح می‌دهد دلیل این موضوع چنین بود یک سری که عناصر متعادلتر در ژوییه ۱۹۵۲ در حزب توده قدرت را به دست گرفته بودند. (47)
نورالدین کیانوری عضو کمیته مرکزی حزب توده که بعد از کودتای ۱۹۵۳ از ایران خارج شده و سپس در سال ۱۹۷۹ به عنوان دبیر کل حزب انتخاب شد میگوید بین افراطیون تودهای و نیروهای متعادلتر بر سر حمایت از مصدق اختلاف نظر بود. اعضای معتدل معتقد بودند باید از مصدق با تمام ایراداتش حمایت کرد. این موضوعی است که برخی از اعضای حزب توده نیز در خاطراتشان از آن یاد می‌کنند. (49) در هر حال خود مصدق در مورد حمایت حزب توده از وی تردید داشت و حمایت آنها در زمان کودتا علیه مصدق نشان میدهد که کمک آن ها دیر و ناچیز بود. اسناد در اکتبر ۱۹۵۲ به اتمام می رسد و معلوم نیست تا چه حد این حمایت وجود داشته است.

سیاست شوروی از ژانویه ۱۹۵۳ تا کودتا 
مرگ استالین باعث بروز تغییرات سریعی در داخل شوروی شد. از جمله این تغییرات مبارزه علیه "دکترین کرملین"و آزادی بسیاری از زندانیان اردوگاه‌های کار اجباری بود. ولی در سیاست خارجی شوروی تغییرات مهمی صورت نگرفت. البته جانشینان استالین مانند مولوتوف، بریا، خروشچف، کاگانوویچ و میکویاننیز همان سیاست دیکتاتوریِ استالین را ادامه دادند زیرا همواره این ترس وجود داشت که برخی نظرات و تصمیم‌گیری‌ها در آینده علیه خود آن ها استفاده شود. تغییرات اساسی در مورد جهان سوم وقتی صورت گرفت که خروشچف در سال 1955 به عنوان شخص اول به قدرت رسید.

بنابراین جای تعجب نیست که سیاست مسکو نسبت به ایران در بهار و تابستان ۱۹۵۳ در مقایسه با قبل تغییر چندانی نکرده بود. البته این گمان وجود دارد که چنانچه استالین زنده بود، نظرش راجع به مصدق کم‌کم تغییر می کرد. در مصاحبه شفاهی دانشگاه هاروارد با احمد میرفندرسکی دیپلمات ایرانی و سفیر ایران در شوروی این نکته یاداوری می‌شود که اگر استالین زنده می‌بود نمی‌گذاشت که کودتایی علیه مصدق انجام گیرد. مصاحبه کننده می‌گوید که خود او نیز این مطلب را از سایر دیپلمات های ایرانی در مسکو شنیده بود. میرفندرسکی می‌گوید استالین طی نامه‌ای از مصدق چنین خواسته بود: «اگر به طرف من بیایی من از تو حمایت خواهم کرد.» (50) البته چنین موضعی هیچ گاه اعلام نشد و معلوم نیست دیگر دیپلمات های ایرانی با میرفندرسکی هم نظر بودند یا خیر؟ و آیا مصدق این پیشنهاد را می پذیرفت؟ البته به نظر می‌رسد مصدق گمان می‌کرد با توجه به سیاست‌های شوروی در صحنه بین‌المللی، آن کشور باید خواستار استقلال ایران باشد. (51) مصدق نوشت که مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ جاده را برای سرنگونی من هموار کرد. شاید به خاطر این که جانشینان او یا خیلی ضیعف بودند و یا می‌خواستند به نحوی با آمریکایی‌ها راه بیایند و مخالفتی نکردند. (52)
این قصد وجود ندارد که به ارزیابی اهداف و مقاصد مصدق بپردازیم بلکه هدف درک مسکو و ارزیابی شوروی از اوضاع مهم است. در مورد علاقه مسکو به نزدیکی با کاشانی سخن گفته شد و این در شرایطی بود که اختلاف مصدق و کاشانی که از اواخر سال 1952 شروع شده بود هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد چنانچه اوج این اختلافات در ژانویه ۱۹۵۳ بود وقتی که مصدق از مجلس برای 6 ماه دیگر تجدید لایحه اختیارات فوق العاده را درخواست کرد، اما کاشانی و برخی دیگر از نمایندگان مجلس به مخالفت با او برخاستند. دیگر اختلاف کاشانی و مصدق زمانی بروز پیدا کرد که مشخص شد مصدق از شاه خواسته است تا ایران را ترک کند. کاشانی در مقابل خانه او تظاهراتی به راه انداخت. (53) مسکو به این نتیجه رسیده بود که این کاشانی است که پتانسیل رهبری انقلابی را دارد نه مصدق.
در همان زمان مصدق نشان داد تمایلی برای تمدید قرار داد شیلات را ندارد که فوریه همان سال به اتمام می‌رسید. جالب است که مصدق از این نکته یاد می‌کند که سفیر شوروی نظر او را درک کرده بود، او در خاطراتش می نویسد:
«در طول این دوران سادچیکوف سفیر شوروی یک یا دو بار به منزل من آمد و در مورد قرارداد شیلات در دریای مازندران که توسط روس ها منعقد شده بود و در فوریه ۱۹۵۲ به اتمام می رسید با من گفت وگو کرد. او به من گفت که این قرارداد باید ادامه پیدا کند و قرارداد جدیدی نیز تدوین شود. من به او گفتم چطور می‌شود دولتی که نفت را در جنوب ملی کرده و کارمندان انگلیسی را بیرون رانده، بخواهد قرارداد شیلات را با شوروی نگه دارد و بگذارد کارمندان شوروی شیلات را بچرخانند؟ می‌دانید سفیر شوروی به من چه گفت؟ او گفت بله شما کاملا درست می گویید ما نباید این تقاضا را می‌کردیم. او سپس از من عذرخواهی کرده و رفت و دو روز قبل از اتمام قرارداد، دولت ایران صنعت شیلات را به دست گرفت.» (54)
اما از معدود فایل های وزارت خارجه که در اختیار من قرار گرفت نشان دهنده این بود که بحث بر سر مسئله شیلات بسیار حاد بوده است. بعد از یک جلسه در ۳۰ ژانویه ۱۹۵۲ در سفارت شوروی، مصدق معترض شده بود که شوروی‌ می‌خواهد مسئله شیلات را با کل رابطه ایران و شوروی گره بزند، در حالی که او می‌خواهد با ملی شدن شیلات به غرب نشان دهد که او در همه زمینه‌ها مستقل است. مصدق بر این باور بود که شوروی می‌خواهد با تهدید قرار داد شیلات را نگه دارد. (55)مصدق در خاطرات خود پیش بینی کرد که دولت شوروی به دلیل عدم تمدید قرارداد شیلات، از پرداخت هشت تن طلا به عنوان ضرر جنگی امتناع خواهد کرد. (56) 
با این حال ما سرنخ‌هایی را از مقاله‌ای که ولاسیولا زوبوک درباره "کمیته اطلاعات"که از سال 53 - 1952 نوشته است به دست آوردیم و می‌توانیم حدس بزنیم که کمیته مزبور چه تحلیل‌هایی را به رهبری شوروی داده است. (57) متاسفانه این مدرک مهم که از زوبوک نقل قول می شود تا اوایل ۱۹۹۰ در دسترس عده‌ای محدود بود بعد اما پس از مدتی دوباره در میان اسناد طبقه‌بندی شده قرار گرفت. از جمله اسنادی که زوبوک از آن نام می‌برد این است که شوروی ها می دانستند که کودتایی از اکتبر ۱۹۵۲ در دست اقدام است و این که ژنرال فضل الله زاهدی وزیر سابق کشور قرار است پس از کودتا به عنوان نخست‌وزیر قدرت را به دست گیرد.(58) با این حال در مه ۱۹۵۳ کمیته اظهار نظر کرده بود که مصدق می‌خواهد نهضت ملی را از بین ببرد و مخالفان و نزدیکان شاه را قلع و قمع کند تا شرایطی فراهم شود که بتواند بیشتر و بهتر با آمریکا تبانی کند. (59)
زوبوک می نویسد که مصدق در تابستان ۱۹۵۳ با سفیر شوروی ملاقات کرده و همان استدلال کاشانی را تکرار کرده بود. او احتیاج به یک قرارداد تجاری با شوروی دارد که تاثیرات فشار انگلستان را کم کند ولی مولوتوف که در آن زمان کنترل کامل سیاست خارجی را در دست گرفته بود همان خط قدیمی را ارایه داده و به سفیر شوروی می نویسد:
«شما رابطه آمریکا و انگلستان را در این مورد درست نمی توانید درک کنید. یادتان نرود که مصدق تصمیم گرفت که امتیازات نفتی انگلستان را لغو کند پس از این که با آمریکایی ها تبانی کرده و اجازه آن ها را گرفته که مهم ترین رقیب شان را در بازار جهانی از میان بردارد. آمریکایی ها در هرحال می‌توانند نقش یک دوست را برای انگلستان بازی کنند و این تصور را بدهندکه آمریکا دارد بر روی دولت ایران به نمایندگی از انگلستان فشار می گذارد.»(60) 
به عبارت دیگر مولوتوف اساسا فکر می‌کرد که مصدق با آمریکایی‌ها همدستی دارد و این فشاری که بر روی مصدق از جانب آمریکایی ها گذاشته شده فقط یک عوام فریبی است تا اذهان عمومی از مسله اصلی دور شود و ایران در دایره آمریکا قرار گیرد. (61)
زمانی که کودتا در ایران به سرانجام رسید کمیته اطلاعات به رهبری شوروی اطمینان خاطر داد که توده‌های مردم در ایران علیه دولت جدید بپا خواهندخواست ولی بعد از گذشت چند روز آنها اذعان کردند که دولت جدید کاملا پا برجاست و نفوذ آمریکایی‌ها در ایران ثابت خواهد بود. (62)
به خاطر داشته باشیم کودتا زمانی انجام گرفت که مبارزه بر سر قدرت در بین جانشینان استالین خونین شده بود. مولوتوف که قدرت خود را در وزارت خارجه در اکتبر ۱۹۵۲ از دست داده بود، هنگام مرگ استالین در مارس ۱۹۵۲ دوباره به جایگاه خود بازگشت. در ژوئن همان سال لاورنتی بریا دستگیر شد. در ژوییه پلنوم دوباره دستگیری او را مجاز دانست و خروشچف مخالفت خود را بر سر اتحاد دو آلمان که بریا آن را پیشنهاد کرده بود ابراز کرد. (63) همان طور که مارک کرامر اذعان می کند بریا هیچ کاری را در بخش شرق اروپا بدون رضایت بقیه انجام نداد.(64) با این حال دستگیری بریا شاید به این خاطر انجام گرفت که بقیه اعضای رهبری شوروی محافظه کارانه عمل کنند تا مبادا شیوه سیاست گذاری خارجی آن ها علیه خود آن ها استفاده شود. در عین حال یکی از مهم ترین اولویت‌های سیاست خارجی شوروی بعد از مرگ استالین خاتمه دادن به جنگ کره بود که سرانجام در ۲۶ ژوییه پیمان صلح امضا شد. (65) رهبران شوروی نمی‌خواستند با آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها سر مسئله ایران در بیفتند زیرا ممکن بود این اختلافات، صلح کره را به خطر بیندازد، ضمن این که نسبت به مصدق شک و تردید داشتند. وقتی در سال ۱۹۵۷ مولوتوف از کار برکنار شد برداشت غلطی را که او از ایران ارایه کرده بود به کارنامه‌اش اضافه شد. در پلنوم سال ۱۹۵۷ که به برکناری مولوتوف انجامید، ولادیمیر سمیرتوف معاون وزارت خارجه همین انتقاد را از او کرد. او به صراحت گفت که مولوتوف مسایل ایران را در چارچوب یک مبارزه آزادیبخش ندیده و آن را دست کم گرفته بود:
«بسیار روشن است در زمان ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران در سال ۱۹۵۲ وضعیت ایران مانند مصردر زمان ملی شدن کانال سوئز بود. فرصت های زیادی برای دیپلمات های شوروی موجود بود که تاثیر برروی مسایل ایران و دولت مصدق بگذارند، ولی به خاطر سیاست خشک و ضد لنینی رفیق مولوتوف که در آن زمان وزیر امور خارجه بود، در رابطه با ایران این فرصت ها از دست رفت. رفیق مولوتوف به غلط اختلافی را که در باب شرکت نفت انگلیس و ایران بود، به عنوان یک اختلاف بین ایران و استعمارگران غربی ندید، بلکه آن را به عنوان اختلاف بین شرکت های نفتی انگلیس و آمریکا ارزیابی کرد که هر کدام سر مسئله نفت با هم در حال جنگ هستند. به خاطر این سیاست نادرست، دیپلماسی شوروی موقعیت‌های مناسبی را از دست داد که می توانست بین ما و ایرانی‌ها روابط حسنه‌ای برقرار کند. در زمانی که بین این دو کشور بیش از دو هزار و 500 کیلومتر مرز مشترک وجود دارد. وقتی شاه در سال گذشته به این جا آمد، عده ای از افراد بلندپایه نمایندگی ایران، پنهانی به ما گفتند چطور شما به ایران در آن شرایط سخت کمک نکردید؟ چرا همه چیز باید این طور تمام می شد؟ » (66)

نگاه اشتباه مولوتوف نسبت به وقایع ایران در سال های بعد نیز به ضرر او تمام شد. در این روند دوران مصدق به عنوان یک انقلاب آزادی بخش ارزیابی شد. (67)
آیا چنین انتقادی این تصور را نمی‌دهد که دیگرانی نیز بودند که نسبت به سیاست شوروی در مورد ایران بین سال‌های۱۹۵۲-۵۳ نظرمتفاوتی بدهند؟‌ غیر ممکن خواهد بود که بدون در دست داشتن اسناد وزارت خارجه و اطلاع از بحث‌هایی که بین مسکو و سفارت شوروی در ایران صورت می‌گرفت بتوان نظری داد. مسلما اطلاعاتی که توسط زوبوک به دست آمده نشان می‌دهد که مولوتف خیلی سریع هر بحثی را در مورد کمک به مصدق رد کرده، زیرا تردید او نسبت به ملی شدن صنعت نفت و همچنین نظرش در مورد نخست وزیر ملی قبل از ۱۹۵۲ هنوز سیاستهای او را تا اوت ۱۹۵۳ تعیین می‌کرد. علاوه بر آن باید خاطرنشان کرد که انتقاد از مولوتوف در سال ۱۹۵۷ در حقیقت زمینه را برای سیاست نیکیتا خروشچف در مورد جهان سوم باز کرد. این سیاست که ازسال ۱۹۵۵ آغاز شد، خود نشان‌دهنده گذار از سیاست‌های استالین بود که مولوتوف در مقابل آن مقاومت کرده بود.(68)
مشکل مولوتوف همان طور که سمیونوف می‌گوید این بود که او دنیا را به دو دنیای کاملا مجزای کاپیتالیزم و سوسیالیزم تقسیم کرده بود و هیچگاه عوامل شرقی را در دنیای خود دخیل نکرده بود که کشورهایی تحت استعمار هستند که دولت‌های مقتدر مرکزی دارند و نیز کشورهایی هستند که انقلاب های آزادی بخش در آن‌ها صورت می‌گیرد یا کشورهای بورژوایی وجود دارند که اقتصاد عقب مانده دارند. ندیدن این تفاوت‌ها مولوتوف را نمی‌توانست از تنگ نظری زمان او در وزارت خارجه دور کند. (69)
البته مولوتوف زمانی مورد سرزنش واقع شد که کسی سیاست های او را مورد سوال قرار نداده بود، ولی صحبت سمیونوف نشان می دهد چرا شوروی در آن زمان نسبت به مصدق دید دیگری را اتخاذ نکرد و این که چطور سیاست آن نسبت به جهان سوم در سال های ۱۹۵۰ در حال تغییر بود.

نتیجه‌گیری
اسناد مولوتوف نشان می‌دهد که سیاست شوروی در زمان زمامداری دکتر مصدق چگونه بوده است. 
اول. سیاست شوروی برمبنای مسایل اقتصادی و امنیتی بوده است. عدم اطمینان به "ملی‌گرایان بورژوا"و تجربه شوروی در سال ۱۹۴۶ ، دید استالین و مولوتوف را نسبت به اهمیت مصدق و مبارزه او تیره کرده بود. اگرچه سیاست شوروی در سال های آخر عمر استالین کمی متفاوت شده بود، ولی نشان می دهد که تا چه حد نگاه شوروی نسبت به ایران قبل از ژوییه ۱۹۵۲ بسته بوده است. شاید بد نبود شوروی به درخواست کاشانی به مسایل ایران با دید بازتری توجه می کرد و در مسائل اقتصادی به کمک ایران می‌شتافتند تا ایران از این بحران بگذرد و مبارزه ملی ادامه یابد.
دوم.اگرچه اسناد کامل نیست ولی این نظر جفری رابرتز در مورد ایران، ترکیه و یونان را به اثبات می‌رساند که برای استالین این کشورها از درجه دوم اهمیت برخوردار بودند. (70) اگرچه رابرتز در مورد سیاست‌های شوروی پس از جنگ جهانی دوم صحبت می‌کند و نه زمان مصدق، ولی نگاه کلی ما را به چنین نتیجه‌ای سوق می‌دهد. درعین حال به نظر نمی‌آید رهبران شوروی علاقه چندانی به مسایل داخلی ایران داشتند و قصد داشتند از آن دور بمانند.
سوم. بسیارمهم و جالب توجه است بدانیم تا چه حد حزب توده در سیاست‌های شوروی نقش داشته است. منابعی برای درک بهتر این قضیه وجود دارد. بسیاری از اسنادی که در اختیار ماست نشان دهنده این است که چه در مسکو و چه سفارت شوروی در ایران معتقد بودند که حزب توده چندان پایه مردمی نداشته است.
نصیحت استالین به پیشهوری که قبلا در این مقاله به آن اشاره شده بود درتمام دوران مصدق و بحران سیاسی بین۱۹۵۲-۵۳ پا بر جا بود به ویژه زمانی که یک دشمن خارجی وارد صحنه شد. از نظر آنان حزب توده اهمیت چندانی در ایران نداشته و مصدق را نیز ضعیف می‌پنداشتند و فقط کاشانی به عنوان یک جایگزین بالقوه می‌توانست مردم را برای مبارزه با انگلیس و آمریکا بسیج کند. البته در این جا یک توقع قابل پیش بینی مطرح می شود؛ درست است که شوروی تاثیر اندکی روی جریانات ایران می‌توانست داشته باشد ولی در مورد تجارت و قرض به ایران آن ها مصدق را ضعیف کرده و این نتیجه گیری را کردند که مصدق در نهایت نمی‌تواند محکم جلوی آمریکا و انگلیس بایستد.
سیاست های شوروی بین سال های 46-1345 حزب توده راتضعیف کرد، همچنین موضع آن‌ها در مورد مسایل اقتصادی – تجاری، طبیعتا سوء ظن کسانی که حزب توده را به عنوان ابزار قدرت کشوری متخاصم می‌دیدند، تشدیدکرد.
داستان روابط مصدق با شوروی درک ما را نسبت به کودتا عوض نخواهد کرد. این یک واقعیت است که مسکو هیچ علاقه خاصی به معامله با مصدق نداشت. این بحث مدت هاست در جریان است که آیا اتفاقات ایران ناشی از جنگ سرد بود و یا نفت؟ برای پاسخ به این سوال باید به اسناد آمریکا مراجعه کرد زیرا این مسئله آن ها بود نه شوروی. ولی این مسئله به ما کمک می‌کند تا درک بهتری از روابط شوروی و ایران در قرن بیستم به دست آوریم. 


1.ن. ک.:Malcom Byrne “Factors Influencing U.S. Policy Toward Iran, 1945–1953,” and MarkGasiorowski, “The 1953 Coup d’État against Mossadeq,” in Mohammad Mossadeq and the 1953 Coup in Iran, ed. Mark J. Gasiorowski and Malcolm Byrne (Syracuse, NY, 2004), 201– 26, 227–60; Mark J. Gasiorowski, “The CIA’s TPBEDAMN Operation and the 1953 Coup in Iran,” Journal of Cold War Studies 15, no. 4 (2013), 4–24.

2.ن. ک.:Timothy Mitchell, Carbon Democracy: Political Power in the Age of Oil (New York, 2011); ErvandAbrahamian, The Coup: 1953, the CIA, and the Roots of Modern U.S.–Iranian Relations (New York,2013); and Ervand Abrahamian, “The 1953 Coup in Iran,” Science and Society 65, no. 2 .2001): 182–215(

3.ن. ک.: Natalia Yegorova, The “Iran Crisis” of 1945–46: A View from the Russian Archives, Cold WarInternational History Project Working Paper 15 (Washington, DC, 1996); Jamil Hasanli, Iran at theDawn of the Cold War: The Soviet–American Crisis over Iranian Azerbaijan, 1941–1946 (Lanham,MD, 2006); and Louise L. Fawcett, Iran and the Cold War: The Azerbaijan Crisis in 1946 (Cambridge,.)1992

همچنین ن. ک.: James Pickett, “Soviet Civilization through a Persian Lens: Iranian Intellectuals, CulturalDiplomacy and Socialist Modernity 1941–1955,” Iranian Studies (forthcoming, 2014).

4. Farhad Diba, Mohammed Mossadegh: A Political Biography (London, 1986), 138.

5 .با وجود این که طرح اول این پژوهش مبنی بر استفاده از بایگانی سیاست خارجی فدراسیون شوروی بود، مجوز استفاده از منابع آن فقط یک روز قبل از این که مسکو را ترک بگویم، صادر شد. به برخی اسناد – شامل اسناد کمیته اطلاعات (ن. ک.پانویس 45) – که در دهه 1990 در دسترس محققین قرار گرفته شده بود ، نیز دستیابی نداشتم. علاوه بر این، چون بعضی از جالب ترین داده ها در باره ایران، در بایگانی مذکور بود ماخد آن از "روزنامه خاطرات" مولوتوف است، احتمالاً مطالب آن لااقل تا حدودی با مطالب اسناد بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی شباهت دارد. اسناد موجود از مجموعه ی کمیته اطلاعات (در بایگانی دولتی تاریخ معاصر شوروی و کتابخانه "لامونت" در دانشگاه هاروارد) و مجموعه بخش بین المللی (در بایگانی دولتی تاریخ معاصر شوروی) فقط بیان کننده ی مسایل کم اهمیت یا ترجمه اعلامیه های حزبی است.

6. ن. ک.: Vladislav M. Zubok and Constantine Pleshakov, Inside the Kremlin’s Cold War: From Stalinto Khrushchev (Cambridge, 1996); Vladislav M. Zubok, A Failed Empire: The Soviet Union in the Cold War from Stalin to Gorbachev (Chapel Hill, NC, 2007); Voytech Mastny, The Cold War and Soviet Insecurity: The Stalin Years (Oxford, 1996); Ted Hopf, Reconstructing the Cold War: The Early Years, 1945-1958 (Oxford, 2012).

7. Fernande S. Raine, “The Iranian Crisis of 1946 and the Origins of the Cold War,” in Origins of the Cold War: An International History, ed. Melvyn P. Leffler and David S. Painter (New York, 2005), 93–112.

8. Felix Chuev, Sto sorok besed s Molotovym (Moscow, 1991), quoted in Zubok and Pleshakov, Inside the Kremlin’s Cold War, 17.

9. Ervand Abrahamian, Iran Between Two Revolutions (Princeton, NJ, 1982), 309–10.

10. ن. ک.: Yegorova, The “Iran Crisis” of 1945–46; Hasanli, Iran at the Dawn of the Cold War; Fawcett,Iran and the Cold War.

11. Yegorova, The “Iran Crisis” of 1945–46, 2.

12. ژوسف استالین به جعفر پیشه وری، 8 مه 1946، ترجمه ولادیسلاو زوبوک، به نقل از: Yegorova, The “Iran Crisis” of 1945–46, 23-4.

13. یادداشت وزارت امور خارجه شوروی، اسناد مولوتوف، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2, d. 1218.Pravda, June 22, 1950 :.همچنین ن. ک

15. (سواد) گزارش خبرگزاری تاس در باره موافقتنامه ایران و هند، اسناد مولوتوف، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی .F. 82, op. 2, d. 1218 :شوروی، شمارهHarvard Oral History( از پروزه تاریخ شفاهی هاروارد ،1984 ،30 مصاحبه با میر سلطان احمد میرفندرسکی، مارس .15 )Project

16.ماکسیموف در سالهای 1946-1944 سمت سفیر را داشت و قبل از آن ریاست چند کنسولگری در افغانستان را به عهده داشت.

17. احتمالاً این جا منظور وی مصوبه 1944 بود، مبنی بر تحریم کل قدرت های خارجی از امتیازات نفتی. ن. ک.: Homa Katouzian, Mussadiq and the Struggle for Power in Iran (London, 1990), 56–8; Diba, Mohammed Mossadegh, 90–94; Abrahamian, Iran Between Two Revolutions, 212.

18.در باره جبهه ملی در ایران"، 28 اکتبر 1949، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2, d. 1220.

19. گرومیکو" و "منشیکوف" (وزیر تجارت) به استالین، 12 ژوئیه 1951، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، F. 82, op. 2. d. 1219 :شماره

20.وزارت امور خارجه به سفیر "سادچیکوف" (سواد)، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2. d. 1219

21. Pravda, July 21, 1951.
22. Pravda, October 15, 1951.
23. Pravda, October 22, 1951.

24. ویشینسکی" به استالین، 13 مه 1952، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2. d. 1219

25. Pravda, May 23, 1952.

26. جواب ایران به یادداشت شوروی، 2 ژوئیه 1952، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2. d. 1219

27.گرومیکو به استالین [فاقد تاریخ، صادر شده بین 17 و 21 ژانویه 1951]، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، F. 82, op. 2. d. 1219 :شماره

28. Katouzian, Mussadiq and the Struggle for Power in Iran, 133–6; Diba, Mohammed Mossadegh, 167–8.

29.دستورالعمل سادچیکوف، سفیر شوروی در تهران، 21 ژانویه 1951، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، F. 82, op. 2. d. 1219 :شماره

30. در باره کاشانی ن. ک.: Shahrough Akhavi, “The Role of the Clergy in Iranian Politics,” in Musaddiq, IranianNationalism, and Oil, ed. James A. Bill and William Roger Louis (London, 1988), 91–117; Abrahamian, The Coup, 54–7; Fakhreddin Azimi, “Unseating Mossadeq,” in Mohammed Mossadeq and the 1953 Coup in Iran (1 ن. ک. پانویس), 56–62.

31.F. 82, op. 2. d. 1220 :بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره ،1952 گرومیکو به استالین، مارس 

32.همانجا؛ گزارش این صحبت به زودی به سفیر رسید، و او روز 22 فوریه 1952 آن یادداشت را به مسکو تلگراف کرد.

33. F. 82, op. 2. d. 1220 : بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره ،1952 گرومیکو به استالین، مارس .
34. همان جا.

35.ویشینسکی به استالین، 11 آوریل 1952، گرومیکو به استالین، مارس 1952، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی F. 82, op. 2. d. 1219 :شوروی، شماره وزارت خارجه توصیه کرد [0] که این را به عنوان یکی از رفتارهای ممکن منظور دارند، منتهی روی این پافشاری می کرد که این مسئله به حل و فصل مسئله عمده بدهکاری شوروی ارتباط داشت و توجیه می کرد که طرف شوروی حتی المقدور برای حل و فصل آن عمل کرده بود.

F. 82, op. 2. d. : بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره ،1950 مارس 24 ،یادداشت برای استالین .36 1220

37.او پس از رهایی از زندان کومیساروف به عضویت انستیتوی شرق شناسی آکادمی علوم شوروی پیوست و بقیه عمرش را به عنوان متخصص برجسته ادبیات معاصر ایران به سر برد.

38. Abrahamian, The Coup, 138–47; Katouzian, Musaddiq and the Struggle for Power in Iran, 121–5.

39.سادچیکوف به وزارت خارجه، 15 اکتبر 1952، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2. d. 1220

40. سادچیکوف به وزارت خارجه، 15 اکتبر 1952، بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی شوروی، شماره: F. 82, op. 2. d. 1220

41.در باره تنزل رتبه و عزل مولوتوف ن. ک.: Geoffrey Roberts, Molotov: Stalin’s Cold Warrior (Washington, DC, 2012), 129; Zubok, Failed

Empire, 95.
42. Azimi, “Unseating Mossadegh,” 58.

43.F. 82, op. 2, d. 1219 ، بایگانی دولتی تاریخ معاصر شوروی ،1952 دستورالعمل سادچیکوف (سواد)، اکتبر .

44.محمد تربتی، از تهران تا استالین آباد (برکلی 2000).

45. به نقل از: Maziar Behrooz, “The 1953 Coup in Iran and the Legacy of the Tudeh,” in MohammedMossadeq and the 1953 Coup in Iran (1 ن. ک. پانویس), 108.

46.همانجا، 109 . 
47. همانجا، 110 .

48. http://www.rahetudeh.com/rahetude/mataleb/kiya/html/kiya_16.html
49. صادق انصاری، از زندگی من: پا به پای حزب توده ایران (لوس آنجلس 1375/1996 ش)

50. Harvard Oral History(برنامه تاریخ شفاهی هاروارد ،1984 ،30 مصاحبه با میر سلطان احمد میرفندرسکی، مارس )Project


51. Homa Katouzian, ed., Musaddiq’s Memoirs (London, 1988), 290.

52.همانجا، 277.

53. همانجا، 60 – 58؛ Ali M. Ansari, Modern Iran: The Pahlavis and After, 2nd ed. (London, 2007), 139–47;Abrahamian, The Coup, 167–9.
54. Katouzian, Musaddiq’s Memoirs, 272; Diba, Mohammed Mossadegh, 167–8.

55.مصدق به سفارت شوروی در تهران، 30 ژانویه 1953، بایگانی سیاست خارجی فدراسیون شوروی، اداره ایران، op. 42, folder 129, d. 014, 98–9.

56. Katouzian, Musaddiq’s Memoirs, 272.
57. Vladislav Zubok, “Soviet Intelligence and the Cold War: The ‘Small’ Committee ofInformation, 1952–53,” Diplomatic History 19, no. 3 (1995): 453–72.

58. Zubok, “Soviet Intelligence and the Cold War,” 466.
کمتر از یک ماه قبل از کودتا، پراودا گزارش خبرگزاری تاس را منتشر کرد که در آن بیانات جان فاستر دالس، وزیر امورخارجه آمریکا، در باره احتمال فروپاشی مصدق نوشته شده بود؛ عنوان این گزارش چنین بود: "وزارت امور خارجه [آمریکا] کودتای نظامی در ایران را آماده می کند".

59. همانجا، 7-466.

60. Zubok, “Soviet Intelligence and the Cold War,” 466.

61. تیم مذاکره کننده شوروی در اوت 1953 عازم ایران شد. با وجود اینکه برای برخی ناظران حضورشان دلیلی بود بر تقریب روابط ایران و شوروی، به احتمال قویتر مأموریتشان مربوط بود به مساعی برای حل و فصل مسایل عمده اقتصادی دو کشور که تاریخ آن به زمان جنگ بر می گشت، و شوروی می خواست به نفع خود حل کند.

Kristen Blake, The US–Soviet Confrontation in Iran, 1945–1962: A Case in the Annals of the Cold War (Lanham, MD, 2009), 84.

همچنین با وجود این که سادچیکوف در ماه ژویٔیه عزل و "آناتولی لورینتیف" جایگزین او شد این عمل ظاهراهیچ اهمیت خاصی نداشت. ادعای مارک گازیروفسکی مبنی بر این که لورینتیف جای سادچیکوف را در آستانه و اقدام برای کودتا گرفت، زیرا او در چکسلواکی تجربه هایی در این زمینه اندوخته بود، قابل تامل است. چرا که لورینتیف در سالهای 1946-1949 در یوگسلاوی مشغول خدمت بود و درچکسلواکی در سالهای 1951-1952 مأموریت داشت، نه در سال 1948. ن. ک:.
Gasiorowski and Byrne, Mohammed Mossadeq and the 1953 Coup in Iran, 330.
برای شرح حال رجال، ن. ک.:

A.A. Gromyko et al., Diplomaticheskii Slovar’ (Moscow, 1985–86), 2: 131.

62. Zubok, “Soviet Intelligence and the Cold War,” 467–8.
63. Zubok, A Failed Empire, 91–3.

ن. ک. به سه بخش نوشتار: Mark Kramer, “The Early Post-Stalin Succession Struggle and Upheavals in East-CentralEurope: Internal–External Linkages in Soviet Policy Making,” Journal of Cold War Studies 1, no. 1 (1999): 3–55; no. 2 (1999): 3–38; and no. 3 (1999): 3–66.

64. Kramer, “Early Post-Stalin Succession Struggle,” Part 2, 28–30.

65.همانجا، 8-7.

66.سخن "و. س. سمیونوف" به نقل از: A.N. Iakovlev et al., eds., Molotov, Malenkov, Kaganovich 1957: Stenogramma iiunskogoplenuma TsK KPSS i drugie dokumenty (Moscow, 1998), 676–7.

67 . "زوبوک" سندی نقل می کند که مورخ 1959 و تحت عنوان "در باب مسئله ی مواضع ضد حزبی و. م. مولوتوف در دورهانقلاب آزادی ملی در ایران در سال 1953".
Zubok, “Soviet Intelligence and the Cold War” (48).

68. ن. ک.: Hopf, Reconstructing the Cold War, 235–42; Odd Arne Westad, The Global Cold War: ThirdWorld Interventions and the Making of Our Times (Cambridge, 2005), 66–72; Aleksandr Fursenko and Timothy Naftali, Khrushchev’s Cold War: The Inside Story of an American Adversary (New York, 2007).

69. سخن سمیونوف به نقل از:

Iakovlev et al., Molotov, Malenkov, Kaganovich 1957, 677.

70. Geoffrey Roberts, “Moscow’s Cold War on the Periphery: Soviet Policy in Greece, Iran, and Turkey, 1943–8,” Journal of Contemporary History 46, no. 1 (2011): 58–81.

از همکار گرامی استانیسواویاسکوسکی از دانشگاه ورشو برای ترجمه پاورقی ها سپاسگذارم.

منبع: مجله ایران فردا