به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



دوشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۴

نامه رسان، نامه ی من دیر شــــــد ...

پیرایه یغمایی 
۱۷ مهر، روز جهانی پُست خجسته باد!

واژه ی «پست» اصلا ً يک واژه ی بيگانه است که به دلايلی وارد زبان فارسی شده، چنان که اين واژه در انگليسی(post)، در فرانسه(poste)، و در ايتاليايی(posta ) تلفظ می شود و بی گمان در سرزمين های ديگر واژگانی از اين دست دارد.
اما اين واژه که اکنون کاملا ً در زبان فارسی جا افتاده، متأسفانه نه تنها تا به حال نتوانسته معادلی مناسب برای خود دست و پا کند، بلکه بر اثر سستی زبان شناسان، حتا مشتقاتی از قبيل « پست چی»

هم به دست آورده که خود از ترکيب دو کلمه ی نامناسب «پست» ِ انگليسی و « چی» ِ ترکی بوجود آمده که بر اثر آسان پذيری ما ايرانی ها توانسته با گستاخی بسيار در برابر واژه ی موزون « نامه رسان» قد علم نمايد و خود را به زبان فارسی تحميل کند. ( يا پست خانه = محل صدور و ورود نامه ها وبسته های پستی)



البته در بعضی متون فارسی به جای کلمه ی نامه رسان از «چاپار» استفاده شده که متأسفانه آن هم ترکی است و ربطی به نامه رسان فارسی ندارد.
در هر حال سزاوارتر است که امروزه به جای کلمه ی نا دلربای (پست)، واژه ی تک سيلابی «پيک» و به جای (پست چی) کلمه ی نامه رسان را به کار گرفته شود که فارسی تا آنجا که ممکن است، رعايت گردد. 
در مورد تاريخچه ی «نامه» و «نامه رسانی» بايد گفت که پيش از آنکه دستگاه های پيش رفته و متداول امروزی از قبيل تلفن و تلگراف و فکس و اينترنت و ای-ميل و غيره که روابط را بسيار آسان و گسترده کرده و نيز پيش از آنکه نامه رسان و پيکی وجود داشته باشد، ارتباط بسيار دشوار بود. مثلا ً اگر کسی به سفر دور و دراز می رفت، بستگانش شايد حتا تا زمان بازگشت وی که دست کم يکی، دو سالی به درازا می کشيد، در بیخبری و نگرانی به سر می بردند. البته در اين ميان گاه ممکن بود بعد از چندين ماه خبری شفاهی از طريق همراه و يا همسفر و يا دوستی دريافت کنند که آن هم فقط در حد يک گزارش کوتاه و ساده بود. 
بايد اشاره داشت که در روزگار دور و دير نامه رسانی و نامه بيشتر شامل آوردن و بردن پيام های امنيتی و سياسی و اقتصادی کشور می شد که آن هم به صورتی بسيار ابتدايی و به وسيله ی افراد تيز گام و چالاک که به آنها «شاطر» می گفتند، اتفاق می افتاد (اصل واژه ی شاطر به معنای چالاک و بی باک است: چنان که سعدی در بوستان می گويد: تو گفتی خروسان شاطر به جنگ/ فتادند در هم به منقار وچنگ) 
شاطرها که افرادی امين و تا سرحد جان در انجام شغل خويش فداکار بودند، هميشه گروهی حرکت می کردند و پر جنب و جوش ترين شان هميشه چند منزلی پيش تر از ديگران بود. علت گروهی بودن آنها هم اين بود که اگر شاطر اصلی گرفتار حادثه ای از قبيل راهزنان ميان راه می شد، آن ديگرها بتوانند پيام ها و يا بسته ها را که گاه حياتی می نمود، به مقصد برسانند. 
بعد از اين دوره، در ميان راه – جا به جا- مکان هايی ساختند که به آنها «چاپارخانه» و يا «منزل» می گفتند. دراين مکان ها هميشه چاپارها و اسب های تازه نفس حاضر و آماده بودند که بسته ها و نامه ها را از پيک قبلی بگيرند و در منزل بعدی به چاپار تازه نفس ديگر بسپارند. در اين فاصله هم نامه رسان قبلی چند ساعتی به استراحت می پرداخت که به اصطلاح ماندگی بياندازد.
اما اين روش هم برای خبرهای فوری و فوتی نارسا بود. پس بر آن شدند که از تيز پروازی کبوتر- که سرعتی برابر با باد دارد- استفاده کنند و از آن هنگام بود که کبوتربازان حرفه ای وارد ميدان عمل گشتند و تربيت کبوتر و ساختن کبوتر خان و کبوتر خانه معمول شد که هنوز هم بقايای آن در بعضی از شهرهای ايران و جهان وجود دارد.
در کتاب تاريخی «عارف ديهيم دار» که سرگذشت اسماعيل صفوی است، از شخصی به نام «احمد يله» که کبوتربازی حرفه ای بوده، نام برده شده و می گويد: 
احمد يله که اهل يکی از روستاهای اصفهان بود، در زمان جوانی خود از آن يکه بزن ها و به اصطلاح گردن کلفت های اصفهان بود، اما هنگامی که به سالخوردگی رسيد، بر آن شد که پرورنده ی کبوتر باشد و از اين رو متصدی کبوترخان اصفهان گرديد. در همين دوره شاه اسماعيل صفوی تصميم گرفت از جا به جای اصفهان ديدن کند، اتفاقا ً يکی از اين مکان ها کبوترخان بود. در اين ديدار احمد يله توضيحاتی در مورد نامه رسانی کبوتر ها و تربيت آنها به شاه عرض کرد. از جمله خاطر نشان نمود که کبوتر باز بايد هميشه فقط دو نشانی را به کبوتر بياموزد؛ يکی نشانی کبوترخانه ای را که در آن زندگی می کند و ديگر نشانی جايی را که مرتب بايد به آنجا پيام برساند، زيرا اين پرنده نمی تواند بيش از دو آدرس را بداند. از اين رو بزرگان اصفهان بايد برای رساندن پيام های خود به مکان های گوناگون، ناگزيرند کبوترهای بسيار داشته باشند و بر بام های خود کبوترخانه های کوچک بسازند.» 
هنگامی که شاه اسماعيل در مورد سرعت اين پرنده از احمد يله پرسيد و نيز پرسيد که آيا هنوز هم می شود از اين پرنده استفاده کرد يا نه؟ وی پاسخ داد که : « سرعت کبوتر برابر با سرعت باد است و در هر زمان می توان از کبوتر های تربيت شده برای نامه رسانی استفاده برد زيرا آنها نامه ها را به سرعت به مقصد می رسانند، مشروط بر اينکه گرفتار حوادث جوّی از قبيل باد و باران و توفان و برف و بوران نشوند.» 


کبوتر خانه ی اصفهان

در سايت «ايران پرديس» در مورد کبوتر و ويژگی های آن آمده است که خواندنش جالب است:
«قدرت کبوتران در پرواز عجیب است این پرندگان سبک بال و ظریف قادرند تا ارتفاع یک کیلومتر اوج گرفته و هر روز می توانند بدون احساس خستگی تا 1500کیلومتر راه را طی نمایند بدین ترتیب حد متوسط سرعت کبوتر70تا80کیلومتر و حداکثر آن یکصد کیلومتر است و همین پرواز و هوش کبوتر باعث شده که به جای پست از کبوتر قاصد استفاده نمایند و بطور کلی می توان گفت که کبوتران نسبت به سایر حیوانات برتری کافی دارند و اصولا در تمام مدت شبانه روز نیار به خواب ندارند.
البته همه ی کبوتران مستعد نامه بری نیستند بلکه تنها کبوترانی دارای این استعداد هستند که از نظربدنی دارای گردنی کشیده و نوکی دراز و پنجه هايی قوی و نیرومند باشند.کبوتران قاصد برخلاف همنوعان خود با صدای گرفته بغبغو می کنند و در مقابل گرسنگی و تشنگی مقاومتی بیشتر دارند.
بارها دیده شده است که کبوتران نامه بر در مقابل توفان های سخت و باران های سیل آسا تا حد هلاک رسيده اند اما سعی کرده اند تا آخرین لحظات حیات از پرواز و مأموریت خویش دست برندارند.»


داخل يک کبوترخانه

جا دارد که خاطر نشان شود که در آغاز قرن نوزدهم ميلادی، روزنامه های مهم فرانسه و انگلستان هم اخبار فوری خود را به وسيله ی کبوتر های پيک دريافت می کردند و سرعت آن ها تقريبا ً برابر با سرعت «تله گراف» بود.که بعدها در اروپا اختراع گرديد و مورد استفاده قرار گرفت. 
بعد از اين دوره « تله گراف شاپ» که همان «تله گراف چاپ» باشد، روی کار آمد که البته بايد گفت شاپ يا چاپ هم واژه ای است هندی و همانا ريشه ی کلمه ی (shape) انگليسی است زيرا که با علامات و شکل های ويژه ای که برای حروف الفبا ساخته بودند، کار می کرد. 
تله گراف شاپ عبارت بود از برج های بلندی که در فاصله های معين ساخته می شد و بر بالای هر برج دستگاهی با دو بازوی بلند داشت که اين دستگاه به وسيله ی حرکت بازوها و با استفاده از علاماتی که برای هر يک از حروف الفبا وجود داشت، به کار می افتاد و پيام ها و خبرها را مخابره می کرد. جا دارد که گفته شود تله گراف مخصوص کشورهای اروپايی بود و ايران از صد و پانزده سال به اين طرف از سيستم تله گراف استفاده برد. 


==========================================

می نويسم نامه ای با نام تو

می نويسم نامه ای با نام تو
ای طلوع روشن اردی بهشت
می نويسم نامه ای با اين شروع:
- عشق من، ای خط پيشانی نوشت!

کلمه ی « نامه» که از «نام» گرفته شده، يعنی چيزی است که به نام کسی نوشته می شود و مُهر می خورد.
چنانچه بخواهيم رد پای نامه و نامه نويسی را در ايران دنبال کنيم، به شاهنامه می رسيم که همواره چون نور افکنی پر قدرت صحنه ی ايران پيش از اسلام و اسطوره های ما را تابناک می دارد و ما در پرتو آن می توانيم رفتارها و کارها و سنت ها را در ايران باستان مشاهده کنيم و دريابيم که نگارش نامه به مناسبت های گوناگون و فرستادن آن ها از راه های مختلف از ديرباز ميان ايرانيان معمول بوده است.
در شاهنامه ی فردوسی دقيقا ً به 192 نامه با موضوع های گوناگون بر می خوريم و تقريبا ً در همه ی آنها فردوسی تمام اسباب نامه نويسی از قبيل آماده ساختن نوشت افزار، فراخواندن کاتب، تصوير کردن پيک و مُهر کردن نامه را بيت به بيت شرح داده است.
اين نامه ها انواع گوناگونی دارد که برای نمونه می توان به چندی از آنها اشاره کرد:
نامه های دوستانه: 
مثل نامه ای که بهرام گور به دوستش منذر می نويسد و در آن از رفتار نابهنجار پدر خود گلايه می کند.
نامه های عذر تراشی و بهانه سازی: 
مثل نامه ای که سياوش به افراسياب می نويسد و در آن به بهانه ی بيماری همسرش فرنگيس از رفتن به دربار او عذر می خواهد.
نامه های پوزش خواهی: 
مثل نامه ای که رستم به گشتاسب می نويسد و در آن ضمن بيان بی گناهی خويش از کشتن اسفنديار- فرزند گشتاسب- پوزش می طلبد.
نامه های تسليت و همدردی: 
مثل نامه ای که کسرا برای پسر قيصر می نويسد و مرگ پدرش را به او تسليت می دهد.
نامه های جعلی و دروغين: 
مثل نامه ای که نوش زاد، پسر کسری از قول قيصر برای خودش می نويسد و در اين نامه ی جعلی فرمانداری جندی شاپور را به خودش واگذار می کند. 
نامه های خواستگاری: 
مثل نامه ای که کی کاووس برای خواستگاری سودابه می فرستد، يا نامه ای که در آن اسکندر از روشنک خواستگاری می کند.
امان نامه ها: 
مثل نامه ای که هرمزد به خاقان می نويسد و در آن سوگند ياد می کند که وی را در پناه خود بگيرد
نامه های اعتراض آميز: 
مثل نامه ای که هرمزد – هنگامی که به بهرام چوبين سردار خود بدگمان می شود- به او می نويسد. اين نامه به گونه ای استثنايی و آميخته با گواژه و تمسخر است.
از آنجايی که نام بردن و نقل همه ی انواع اين نامه ها در اين مجال اندک نمی گنجد نيست، به بازگفت نامه ی هرمزد به بهرام چوبين کفايت می کنيم که مرورش لطفی مکرر است:
پس از اينکه هرمزد در احوال بهرام چوبين سردار خود دقت می کند، به نوعی به صداقت او بدگمان می گردد . پس نويسنده يا دبيری را فرا می خواند، متن نامه را می گويد و دبير آن را می نويسد. پس از آن زير نامه را مُهر می زند، آنگاه می خواهد که دوکدان و پنبه (ابزار کار زنانه) و مقنعه ی سرخ و شلوار زرد و پيراهن مخصوص زنان (شَعر) بياورند و آنها را به همراه نامه برای بهرام چوبين روانه می کند و به اينگونه بهرام را زن صفت و ناجوانمرد می خواند و خشم خويش را بر او باز می نمايد:

یکی نامه بنوشت پس شهریار
به بهرام: کای دیو ناسازگار

ندانی همی خویشتن راتو باز
چنین را بزرگان شدی بی​نیاز

هنرها ز یزدان نبینی همی
به چرخ فلک برنشینی همی

زفرمان من سربپیچیده​ای
دگرگونه کاری بسیجیده​ای

نیاید همی یادت از رنج من
سپاه من و کوشش و گنج من

کنون خلعت آمد سزاوار تو
پسندیده و در خور کار تو 

چو بنهاد بر نامه بر، مُهر شاه
بفرمود تا دوکدانی سياه

بيارند با دوک و پنبه در اوی
نهاده بسی ناسزا رنگ و بوی

هم از شَعر پيراهن لاژورد
يکی سرخ مقناع و شلوار زرد

فرستاده ی برمنش برگزيد،
که آن خلعت ناسزا را سزيد

بدو گفت : کاين پيش بهرام بر
بگو ای سبک مايه ی بی هنر

ز تختی که هستی فرود آرمت
از اين پس به کس نيز نشمارمت

البته بهرام چوبين هم نامه ی هرمزد را بی پاسخ نمی گذارد، او هم بعد از مدتی سَلّه ای (=سبدی) پر از خنجر برای شاه می فرستد، بدين معنا که از اين پس ميان من و تو خنجر حکم خواهد کرد. 

چو بهرام با نامه خلعت بدید
شکیبایی وخامشی برگزید

همی​گفت کین است پاداش من
چنین از پی شاه پرخاش من

چنین بد ز اندیشه شاه نیست
جز ار ناسزا گفت بدخواه نیست

برین بر نیامد بسی روزگار
که آمد کس از پهلوان سوار

یکی سله پرخنجری داشته
یکایک سرتیغ برگاشته

بیاورد و بنهاد درپیش شاه
همی​کرد شاه اندر آهن نگاه

=======================================

بنويس دلا به يار کاغذ
نامه عاشقانه ۲۰۰ ساله در جيب يک قبای زنانه 



چند سال پيش در نگارخانه ی سعد آباد تهران اتفاق جالبی افتاد. و آن، اينکه يکی از نوادگان قاجار لباس های اجداد خود را در اين نمايشگاه به معرض فروش گذاشت و از سر اتفاق در جيب يک شنل زنانه يک نامه ی عاشقانه و يک سکه مربوط به ۲۰۰ سال پيش پيدا شد. 
نامه تاريخ ندارد. اما سکه دارای نقش شير و خورشيد و تاريخ ۱۲۱۹ را که به يقين تاريخ قمری، است و در آن زمان در ايران رسميت داشته. 
نامه که در يک کاغذ کوچک، با جوهر آبی نوشته شده،هفت خط دارد و با ابياتی آغاز می شود که مرد عاشق با کمی دست کاری در مصراع آخر نام معشوقه(گلپر) را هم در آن آورده است:

بنويس دلا به يار کاغذ
بفرست به آن نگار کاغذ
نه سيم و نه زر نياز داری
پس گلپر خانم جان
تو به جهان چه کار داری

حاجی همه چيز دارد. حاجی متمول است. حاجی تو را دوست دارد. تو حاجی را دوست می داری؟ حاجی ملک دارد،کاروانسرا دارد، حاجی باغ دارد، حاجی خوشگل است. ۳۶ دندان پهلوی همديگر دارد. تمام جا به جاست. وقت آب خوردن گلويش معلوم است. اگر به حاجی مايلی آن وقت مادر منوچهر را طلاق می دهم.
در قسمتی از نامه هم، حاجی از معشوقه گله کرده که چرا جواب نامه ی قبلی او را نداده است. پشت نامه هم نوشته شده« خدمت حضور محترم عليه عاليه خانم گلپر. فدایت شوم آن کاغذی که قبلا فرستاده بودم چرا جواب ندادی؟»

================================= 

نامه رسان، نامه ی من...

بسيج خلخالی
نامه رسان ی من دیر شــــــد 
خون به رگ زال زمـــــــان شیر شد
کــــــــــودک ولگرد فلک پیر شد 
بـــــرده ی بیچاره ز جان سیـــــــر شد

نامه رسان بیــــن همه نامه ها  
سیل سرشک همه ی خامـــــــــه ها
نامه آزادی من کـــــــــــی رسد  
خرداد رسد، دی رســـــــــــــد

دیده به در دوختـــــه ام قرن ها 
زآتش غم ســــــوختــه ام قرن هـا
چهره بر افروخته ام قــــــرن ها  
سوختـــــــه ام سوخته ام قرن هـا
 
نامه رســـان محض رضای خدا  
کـــــــــــی گذرت افـــتد بر کوی ما؟
عقده شــــــــود از جگر برده وا  
سلسله کی وا شود از دست و پا؟
 
ماه پــــــــی ماه فرا می رسد 
شــــــب پی شب ها به صبا میرسد
خط سلیمـــان به سبا میرسد  
پس چه زمان نوبت ما می رســــد؟
 
نامه یوســـــف به زلیخا رسید 
دست خط قــــــیس به لیـلا رسید
قاصد وامـــــــق بر ِ عذرا رسید  
نـــامه رسان، جان به لب ما رسیـد

نامه ی ما را نکند باد برد
يا که فرستنده اش از ياد برد
يا دگری، بر دگری داد برد
صيد شد اندر ره و صياد برد
 
دم همــه دم، دل تپد اندر برم  
کی به من آری خبــــــــــر از دلبرم؟
نامه رسان، نامه ی من دير شد
کودک ولگرد فلک پير شد


============================ 


نخستين تمبر پستی جهان 

The Pebby Black (پنی سياه) نخستين تمبر پستی جهان است که در حدود ۱۷۰ سال پيش(۶ می ۱۸۴۰) در انگلستان چاپ شد و باعث منظم شدن سيستم ارتباط گرديد.

 



جا دارد گفته شود«مهران اشراقی» مجموعه دار تمبر، اين تمبر را حدود ده سال پيش در يک حراجی در يکی از کشورهای خارجی، خريداری کرده است. وی در مورد اين تمبر می گويد: اين تمبر مربوط به ششم می ۱۸۴۰ است و کارشناسان قدمت و نخستين تمبر جهان بودن آن را تأييد کرده اند. اشراقی در ادامه ی گفته هايش عنوان کرد: نخستين تمبر ايران نخستين تمبرهاي نمونه ايران «ريستر» نام دارد ناميده شد و اولين تمبر خيريه ايران در سال ‪ ۱۲۹۷‬هجري شمسي در رشت منتشر شده است. به پيوست تصوير پاکت و تمبر مجموعه ی مهران اشراقی از زير نظر می گذرانيم.