به پیش اهل جهان محترم بود آنکس // که داشت از دل و جان احترام آزادی



پنجشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۳

این همه سبعیت!

گیسو شاکری
 برای کودکان فلسطینی ام
●
زیتون ها خشکیده اند
بر شاخه های بی برگ

کبوتران در آبی آسمان
پرپر شدند
و


چشم های بی گناه تو
که در آسمان بجای پرنده
خمپاره ای در پرواز یافت
ویرانی
ویرانی
ویرانی

تابلوی صلح !
کبوتری پرپر شده است
با شاخه ی خشکیده ی  زیتونی خونین

●
همه ی زنگ های جهان
از صدای غلطیدن
اشک تو
برخاک
چنان به صدا در می آیند
که افلاک از شرم
از گردش
می ماند

عدالت!

●
صدای فریادت
دیوارهای سکوت را می شکند
و انعکاس چشم اشکبارت
کهکشان ها را به زیر می کشد
و من این جا
از بی پناهیت
زبانم لال شده است

این همه سبعیت!